مجازات تکرار جرم در قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲

مجازات تکرار جرم در قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲

در تکرار جرم لازم است جرم اول و جرم دوم تعزیری باشد.این انتقاد به قانون گذار وارد است که اگر چه درست است که جرم دوم باید تعزیری باشد اما لزومی ندارد که جرم اول نیز تعزیری باشد.چرا تعزیر بعد از اجرای حد را تشدید نکنیم؟ فلسفه تشدید این است، فردی را که یک مرتبه مجازات کرده اند اما هنوز اصلاح نشده و دوباره مرتکب جرم شده است مجازاتش در مرتبه دوم تشدید گردد ، فلسفه ای که در تشدید مجازات درتکرارجرائم تعزیری است در اینجا نیز وجود دارد.

جرائم موجب حد و قصاص دربحث  تکرار جرم تابع احکام خاص خودشان هستند.در جرائم تعزیری قانونگذاردر ماده ۱۳۷ قانون مجازات ۱۳۹۲ احکام تکرار جرم را بیان می کند.

ماده ۱۳۷ «هر کس به موجب حکم قطعی به یکی از مجازات های تعزیری از درجه یک تا شش محکوم شود و از تاریخ قطعیت حکم تا حصول اعاده حیثیت یا شمول مرور زمان اجرای مجازات، مرتکب جرم تعزیری درجه یک تا شش دیگری گردد، به حداکثر مجازات تا یک و نیم برابر آن محکوم می شود.»

در تکرار جرم لازم است جرم اول و جرم دوم تعزیری باشد.این انتقاد به قانون گذار وارد است که اگر چه درست است که جرم دوم باید تعزیری باشد اما این لزومی ندارد که جرم اول نیز تعزیری باشد.دلیل اینکه قانون گذار دچار این اشتباه شده است این است که در حدود و قصاص تشدید نداریم اما چه لزومی دارد تعزیر بعد از اجرای حد تشدید نشود.فلسفه تشدید این است، فردی  را که یک مرتبه مجازات کرده اند  اما این فرد اصلاح نشده و دوباره مرتکب جرم شده است مجازاتش  در مرحله دوم تشدید گردد  ، فلسفه ای که در تشدید مجازات درتکرارجرائم تعزیری است در اینجا نیز وجود دارد.

سوال: اگر فردی به مجازاتی محکوم شود اما مجازات در مورد وی اجرا نشود و فرار کند اما مجدد مرتکب جرمی شود آیا احکام تعدد در اجرای مجازات اعمال می شود؟ به عبارت دیگر مجازات حداکثر را برایش مورد حکم قرار دهیم در حالی که اگر مجازات جرم اولی اجرا شده بود مجازات دومی از حداکثر می گذشت؟

پاسخ: در این حالت مشمول تعدد نمی شود چون که تعدد در مقام رسیدگی و صدور حکم است وقتی حکم صادر شد از احکام تعدد خارج است.اما جمع مجازات ها را چگونه استدلال و استنباط کنیم ؟دلیل آن چیست؟ قانون گذار می گوید در تکرار پس از اجزای مجازات اولی در محکومیت دوم مجازات تشدید می شود اما در این حالت که مجازات اولی اصلا اجرا نشده است؟  اگر حکم اولی صادر نمی شد تعدد می بود اما وقتی حکم اولی صادر شده است در اینجا اصل بر جمع مجازات ها است ، هر کسی مرتکب جرمی شده است باید مجازات آن را تحمل کند و این منطقی است.حالا در برخی موارد قانون گذار یک سری احکامی بیان می کند ، در مواردی که حکم خاصی بیان نکرده است به اصل که جمع مجازات ها است عمل کرد.

در گذشته فاصله ای بین ارتکاب دو جرم مد نظر نبود یک جرم الان مرتکب می شد جرم دیگررا ۱۵ سال بعد ،در این ضورت باز هم جرم مشمول تکرار جرم می شد در قانون ۱۳۹۲  فاصله زمانی را برای آن تعیین کرده اند،که البته منطقی است و بعد از گذشت این مدت ها اگر فرد مرتکب جرم  شود نشان دهنده حالت خطرناک وی نیست.

قانون گذار برای این فاصله زمانی دو ملاک بیان می کند.

اگر مجازات اجرا ب شود: از تاریخ قطعیت حکم تا حصول اعاده حیثیت.یعنی مجازات جرم اجرا شود، مجازات تبعی شروع می شود و بعد از اتمام مجازات تبعی فرد اعاده حیثیت می شود در این فاصله تا اعاده حیثیت(ماده ۲۵ :  ۲-۷ سال) اگر فرد مرتکب جرم شود مشمول تکرار است .اعاده حیثیت در جرایمی تا درجه ۵ امکان پذیر است. اگر مجازات اجرا نشود: ملاک شمول مرور زمان اجرای مجازات است و تا شمول مرور زمان اگر مرتکب جرم شود مشمول تکرار است.

حال اگر جرم اول به گونه ای بود که اجرا شد اما  اعاده حیثیت و مجازات تبعی نداشت(جزای نقدی،جرایم غیر عمدی،جرائمی با مجازات حبس درجه ۵ و ۶)، تکلیف چیست؟

قانون گذار در ماده ۱۳۷ بیان نکرده است که اگر جرم اول اعاده حیثیت نداشت نباید تکرار محسوب بشود و قطعا چنین چیزی از صدر ماده استنباط نمی شود و صدر ماده اطلاق دارد و علت بروز این اشتباه در هنگام تعیین ملاک ها برای فاصله زمانی این است که حواس قانون گذار نبوده است.

 چند راه حل مد نظر است:

۱-تفسیر به نفع متهم بکنیم و بگوییم این موارد مشمول تکرار نمی شود.

۲-دراین موارد قیاس انجام بدهیم ، درجه ۴ سه سال و درجه ۵  دوسال اعاده حیثیتش می  شود  قیاس انجام بدهیم و بگوییم درجه شش ۱ سال می شود.جزای نقدی را هم اگر چه درجه ۴ است و اعاده حیثیت ندارد حساب می کنیم معادلش حبس درجه ۴ و اعاده حیثیت دو سال

مشکلی ایجاد می شود قیاس در حقوق کیفری جایز نیست البته در شیعه کلاً قیاس جایزنیست چه در حقوق کیفری و چه در حقوق غیر کیفری، اما در همین شیعه در سه مورد قیاس جایز است که البته بنا به قولی به این ها قیاس نمی گویند.

الف:قیاس اولویت

ب:قیاس منصوص العله:

پ:قیاس مستنبط العله: قیاسی که علتش استنباط می شود پذیرفته می شود..

در اینجا شاید بتوان گفت قانون گذار ییان می کند باید مجازات را تشدید کنیم اما معیارفاصله زمانی را در برخی مصادیق بیان نشده است ،  در اینجا ما قیاس می کنیم و فاصله های زمانی را به دست می آوریم.البته بستگی به ذوق قاضی دارد که کدام مبنا را  انتخاب کند.

تخفیف:بند الف ماده ۱۳۹« چنانچه مجازات قانونی دارای حداقل و حداکثر باشد، دادگاه می تواند مجازات مرتکب را تا میانگین حداقل و حداکثر مجازات تقلیل دهد. « صدر بند الف می گوید چنانچه مجازات قانونی دارای حداقل و حداکثر باشد . فرض کنید جرمی است که مجازات آن در قانون چهار تا شش سال است، اما این جرم هم دارای علل مشدده  و مخففه است . با محاسبه علل مشدده طبق قانون مجازات ۶ تا ۹ سال باید مورد حکم قرار گیرد، حال عده ای پرسش می کنند در محاسبه علل مخففه و گرفتن معدل بین حداکثر و حداقل ما چهارتا شش سال را مبنا قرار دهیم یا شش تا نه سال را؟ عده ای از حقوق دانان معتقدند چون تشدید اجباری است و تخفیف اختیاری ما ابتدا مجازات را تشدید می کنیم بعد تخفیف را اعمال می کنیم، اما این حرف یک اشکال دارد طبق این دیدگاه  فرض کنیم این فرد به هیچ وجه از علل مخففه برخوردار نباشد قاضی می تواند ۸ سال حکم بدهد .اما در فرضی که از علل مخففه برخوردار باشد کمتر از ده سال نمی تواند حکم بدهد. بنابر این ماده مقداری ظهور  در این دارد که تخفیف ازمیانگین ۴ تا شش سال حساب می شود،تفسیر به نفع متهم نیز چنین اقتضایی دارد

بررسی لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان

بررسی لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان

جرم انگاری کودک آزاری و حمایت از کودکان در معرض خطر جرائمی از قبیل جلوگیری از تحصیل کودک ،خرید و فروش کودک،بهره کشی از کودک ،ازدواج با کودک زیر سن قانونی و ... در این لایحه پیش بینی شده است. حمايت از كودكان و نواجوانان همواره يكي از مسائل مورد توجه در قوانين داخلي و مقررات بين المللي بوده است . در گذشته حمایت از حقوق کوک در بیشتر به صورت قوانین پراکنده در قوانین مدنی و جزایی بوده است. تا این که قانونگذار در حالی که این قوانین را کافی نمی دانست در سال ۱۳۸۱ قانون حمایت از کودکان و نواجوانان را در قالب یک طرح ۸ ماده ای تصویب کرد. این قانون به حمایت از افراد زیر ۱۸ سال پرداخته بود و برای اولین بار کودک آزاری را به عنوان یک جرمی عمومی مورد توجه قرار داد . در مواد بعدی جرم انگاری های دیگر در جهت حمایت از حقوق کودکان صورت گرفت و نهایتاً کلیه افراد و مؤسسات و مراکزی که به نحوی مسؤولیت نگاهداری و‌سرپرستی کودکان را بر عهده دارند مکلف به اعلام موارد کودک آزاری شدند. اما این قانون ۸ ماده ای نتوانست انتظارات موجود در این زمینه را بر آورده کند و ایرادات متعددی از جمله متناسب نبودن جرایم و مجازات ها ،عدم بازدارندگی کافی ، عدم توجه به همه حوز های مورد نیاز حمایت در حقوق کودکان مطرح گردید . مجدداً در سال ۱۳۹۰لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان به پیشنهاد قوه قضاییه و پس از تصویب هیات وزیران به مجلس شورای اسلامی ارائه شد و در سال ۱۳۹۲ برای بحث و بررسی بیشتر به کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس ارجاع گردید.این لایحه در چهار فصل تدوین شده است . فصل اول - کلیات و مفاهیم: در این قانون مرز بین کودک و بزرگسال به صورت دقیق مشخص شده است و حمایت های این قانون مختص کودکانی است که به سن ۱۸ سالگی هنوز نرسیده اند. در این فصل مفاهیم مرتبط با حقوق کودک به روشنی تببین شده است ،همچنین برای اولین مرتبه وضعیت های های که برای کودک مخاطره آمیز هست مورد اشاره قرار گرفته است. فصل دوم- تشکیلات: تاسیس دفتر حمایت از کودکان و نوجوانان قوه قضاییه به منظور ایجاد زمینه های همکاری با سایر نهادها و تهیه گزارش های موردی یا ادواری، انجام مطالعات و تخقیقات آماری، پایش و ارزشیابی فعالیت های دفاتر استانی و شهرستانی در خصوص اجرای این قانون در قوه قضاییه پیش بینی شده است. و وظایف نهاد های مختلف مانند وزارت کشور، آموزش و پرورش، بهزيستی، دادگستری و مجموعه های مرتبط مشخص شده است. فصل سوم- جرائم و مجازات ها: نسبت به لایحه قبلی طیف گسترده تری از جرائم جرم انگاری شده است و مجازات ها تناسب بیشتر ی با جرائم دارند. جرائمی از قبیل جلوگیری از تحصیل کودک ،انجام عمل منافی عفت با کودک که مشمول حد نمی باشد،خرید و فروش کودک،بهره کشی از کودک ،ازدواج با کودک زیر سن قانوی و ... در این قانون ذکر شده اند. فصل چهارم- تحقیق ،رسیدگی و تدابیر حمایتی: تمام جرائم این قانون جنبه عمومی دارد و تدابیر ویژه ای در مورد روند رسیدگی به جرائم مقرر در این قانون وضع شده است، که می توان به مواردی از جمله ؛ در صورت امکان اختصاص شعب خاصی از دادسرا، دادگاه کیفری و دادگاه خانواده برای رسیدگی به جرائم این قانون، حتی المقدور حضور یکی از بانوان دارندگان پایه قضائی به عنوان یکی از مستشاران این شعب،شروع به تحقیق بعد از تقاضای کودک،استفاده از نهادهای مددکاری جهت پیگیری و رسیدگی بهتر به وضعیت کودک و ... اشاره کرد. در زمینه حمایت از حقوق کودکان و نواجوانان در چند سال اخیر با تصویب قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ و قانون آدک با اصلاحات ۱۳۹۴ بستر های مناسبی برای حمایت از این گروه ایجاد شده است و تصویب این لایحه می تواند نقطه عطفی در این حوزه باشد .این لایحه تا حدی زیادی آنچه مورد نیاز حقوق کودک است را پیش بینی کرده است و می تواند در جهت مقابه با خشونت علیه ها علیه کودکان راهگشا باشد. طبق آخرین اظهار نظرها رسیدگی به لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان در کمیسیون قضایی مجلس به اتمام رسیده است و در انتظار طرح در صحن علنی می باشد.

«فکت شيت = Fact sheet»  از منظر حقوق دیپلماسی چیست؟

«فکت شيت = Fact sheet» چیست؟

بزرگ نمایی کوچک نمایی

 معنای «فکت شيت = Fact sheet» چيست؟

«فکت شيت = Fact sheet» در لغت به معنای شرح ماجرا میباشد، در کشورهایی مانند آمریکا که فرهنگ غالب مردم برای شنیدن و پذیرش مسائل مهم داخلی و بین المللی به صورت مکتوب می باشد.
به همین دلیل دولتمردان اطلاعیه رسمی را برای توجیه افکار عمومی  و سایر مقامات منتشر می کنند که به این اطلاعیه رسمی «فکت شيت» گفته میشود که عموما در کنار برداشت از یک واقعه مهم، حاوی اطلاعاتی مختصر درباره آن واقعه نیز هست.
مترادف: عمل، حقیقت، واقعیت، وجود مسلم نیز می باشد
به عبارت دیگر:
فکت شیت که همان تک برگ می باشد که در انگلیسی به آن Fact sheet و One sheet می‌گویند، ارائه‌ای از داده‌ها در قالبی است که نکات کلیدی در آن برجسته شده باشد. نوشتار تک‌برگ چارچوب استانداردی دارد مانند داشتن سرفصل، بیان نکات با جداکننده‌های توپی یا نقطه‌ای و استفاده از جدول. تک‌ برگ معمولاً در یک صفحه خلاصه می‌شود 
فرهنگستان زبان و ادب فارسی همزمان با انتشار و رایج شدن استفاده از کلمه «فکت شیت» واژه «گزارش برگ» را به عنوان معادل فارسی این واژه ارائه کرد
با این هشت نکته  ماهيت و آثار حقوقي اين گزارش برگ را بيشتر بشناسيم :
١. فكت شيت را مي توان چنين تعريف كرد " اطلاعيه رسمي و مكتوب هريك از طرفين رويداد مهم سياسي يا توافق كه بعد از آن تنظيم و صرفا مبين تفسير و رويكرد يكطرفه مقام
تنظيم كننده آن بوده و تصور وي را از دستاوردهاي آن رويداد يا توافق نشان مي دهد".
٢. محتوا و الفاظ فكت شيت يك طرف بر خلاف توافق ، قابل استناد در برابر طرف ديگر نيست لذا قانونا هيچ‌گونه ارزش استنادي  ندارد .
٣. محتوا فكت شيت ها عموما متاثر از اغراض سياسي تنظيم كننده آن بوده و بيشتر كارايي اقناع مخاطب داخلي را دارد.
٤. محتواي فكت شيت هاي طرفين صرفا تفاسير شخصي ايشان است در حالي‌كه در تفسير متن يك  توافق يا قرارداد بين المللي توسط مقام صالح در حل اختلاف ، آنچه صرفا ملاك عمل است مدلول عرفي كلمات است نه تفاسير منفعت طلبانه طرفين
( الفاظ ، محمول بر معاني عرفيه است) عرف هر توافق بين المللي نيز با توافق ديگر متفاوت است.
٥. حكومت معاني عرفي الفاظ يك توافقنامه بين المللي صرفا در مقام اختلاف در تفاسير بوده و در فرضي است كه طرفين بر معناي ديگر تراضي و تفاهم نكرده باشند .
٦. در فرض عدم توازن قدرت سياسي طرفين توافق يا قرارداد بين المللي يا وجود ابهام در ضمانت اجراهاي قانوني ، متن
فكت شيت يك طرف مي تواند پيش بيني حركات اجرايي توافق را براي طرف ديگر روشن سازد لذا عليرغم آنچه تصور مي شود انتشار علني فكت شيت خلاف اصول استراتژيك قراردادي است و به نوعي حركات اجرايي آتي يك دولت را كه اصولا مكتوم بايد بماند افشا مي كند.
٧. فكت شيت ها ضمائم قراردادي نمي باشند لذا نمي توان آن را جزئي از توافق محسوب كرد.
٨. حوزه همپوشاني فكت شيت هاي طرفين ،در واقع اشتراكات نظري ايشان در تفسير متن توافقنامه بوده و اين بخش ، استحكام بيشتري نسبت به ساير مفاد توافق از حيث مصونيت از تفاسير متضاد دارد.

وقت اضافه برای خدای مهربون    (Extra time for God)

لطفا تا آخرش بخونید : 
چقدر خنده داره 
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد 
می‌گذره! 
· 

چقدر خنده داره 

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید 
می‌ریم کم به چشم میاد! 

· 
چقدر خنده داره 

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت 
می‌گذره! 
چقدر خنده داره 

که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما 
وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! 

· 

چقدر خنده داره 

که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو 
پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت 
می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم! 

چقدر خنده داره 
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان 
دنیا آسونه! 

· 
چقدر خنده داره 

که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف 
نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم! 


چقدر خنده داره 

که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما 
بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! 

· 
چقدر خنده داره 

که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم! 
· 
چقدر خنده داره 

که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به 
بهشت برن! 

· 
چقدر خنده داره 

که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که 
در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر 
در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم! 

· 
خنده داره 

اینطور نیست؟ 

· 
دارید می‌خندید؟ 

· 
دارید فکر می‌کنید؟ 

· 
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. 

· 
آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود 
پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. 

· 
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

مالکیت بدون داشتن سند رسمی آیا مخالف ماده ۲۲ قانون ثبت نیست؟

 


سلطه واقتدار عرفی بر اموال به قصد تملک را تصرف یا ید گویند

قاعده ید از امارات است ودلیل حجیت واعتبار امارات نیزبخاطر خاصیت کشف ازواقع آنهاست ومقتضای احراز واقع بودن یک دلیل ، این است که کلیه آثار ولوازم شرعی وعقلی آن نیز احراز شده واثبات شده محسوب شود . یعنی همانگونه که اماره بر مدلول مطابقی دلالت داردبر مدلولهای تضمنی والتزامی نیز دلالت دارد به تعبر دیگر مثبتات امارات به خلاف اصول عملیه محب است . بنابراین اماره بر مسبب ( مالکیت ) اماره بر سبب ((ناقل قانونی )) هم هست ، چون دلیل بر لازم دلیل بر ملزوم هم هست . به همین جهت است که قانونگذار پس ازذکر مدلول مطابقی قاعده تصرف یعنی مالکیت درماده 35 قانون مدنی ، بلافاصله مدلول التزامی آن را که از لوازم عقلی آن است یعنی انتقال به ناقل قانونی وسبب مملک را درماده 36 بیان کرده است .
ماده 35 قانون مدنی مقرر میدارد: تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود ماده36 قانون مدنی می گوید: ((تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب مملک یا ناقل قانونی نبوده معتبر نخواهد بود .))
به موجب این قاعده هرگاه شخص مالی را ب عنوان مالک درتصرف داشته باشد وشخص دیگری نیز مدعی مالکیت آن باشد، ذوالید از اقامه دلیل بر استحقاق خود بی نیاز است به عبارت دیگر ، تصرف اماره ونشانه دو امر مهم یعی مالکیت متصرف وانتقال به ناقل قانونی است بنابراین دهنده مال باید ثابت کند که مال را بابت دین خود تادیه نکرده وتحت عناوین دیگری از قبیل ودیعه ، قرض یا عاریه به گیرنده سپرد ه تا بدین وسیله اماره تصرف وآثار آن را مخدوش وبی تاثیر سازد.
نکته : ماده 37 قانون مدنی متضمن استثنائی بر قاعده فوق به شرح زیر است (( اگر متصرف فعلی اقرارکند که ملک سابقا مال مدعی بوده است دراین صورت مشارالیه نمی تواند برای رّد ادعای مالکیت شخص مزبور به تصرف خود استناد کند مگر اینکه ثابت نماید که ملک به ناثل صحیح به او منتقل شده است .))
درباره این ماده چند نکته حائز اهمیت وجوددارد :
1، این حکم یک حکم استثنائی وخلاف قاعده است ؤ زیرا قاعدتا تعارضی میان ملکیت فعلی متصرف وملکیت سابق دیگری وجود نداشته وقابل جمع هستند .
قانونگذار استثنائا اثبات مالکیت سابق مدعی به وسیله اقراررا مانع از توسل به قاعده تصرف دانسته است و استثنائی بودن حکم مشعر بر این است که اثبات مالکیت سابق مدعی با سایر ادله نباید مانع از توسل به قاعده تصرف شود. درغیر این صورت ارزش وقلمرو اعمال قاعده تصرف به شدت محدود ومضیق خواهد شد.
2، حکم مذکور درماده 37قانون مدنی از نظر حقوقی قابل ایراد وخدشه است . زیرا توجیه حکم ماده 37 به دو صورت امکان پذیر است که هیچ کدام قانع کننده نیست .
الف ، استصحاب مالکیت
براساس این توجیه با اقرارمتصرف، مالکیت سابق مدعی ثابت شده وتا زمان حال استصحاب می شود وبه استصحاب بقای مالکیت سابق دیگر خود متصرف نمی تواند ادعای تصرف به عنوان مالکیت کند، مگر اینکه ثابت نماید که ملک به موجب یکی از اسباب تملک صحیحا به او منتفل شده است  این توجیه قانع کننده نیست ، زیرا همه دانشمندان براین نکته اتفاق نظر دارند که درصورت تعارض اصل عملی استصحاب یا اماره ید ، حکومت وتقدم با اماره ید است.
ب، انقلاب دعوی
براساس این توجیه ، با اقرار متصرف به ملکیت سابق مدعی، دعوی منقلب ودگرگون می شود. یعنی مدعی ، منکر مدعی می شود . به تعیبیر دیگر ، با اقرارذوالید ادعای مدعی ثابت شده ومرافعه او خاتمه می یابد وادعای جدید متصرف این است که مال مورد تصرف او با ناقل قانونی وسبب مملک به او منتقل شده است که این خود دعوای جدیدی است وباید توسط مدعی آن ( ذوالید ) اثبات گردد این توجیه نیز قانع کننده نیست زیرا:
اولا : مفاد ادعای مدعی مالکیت فعلی است نه مالکیت سابق ، ومفاد اقرار متصرف ، ملکیت سابق مدعی است نه ملکیت فعلی او ، پس با اقرار متصرف به ملکیت سابق مدعی به،دعوای وی از بین نمی رود ، زیرا بین مالکیت سابق مدعی ومالکیت فعلی متصرف تعارضی وجود ندارد وقابل جمع هستند . بنابراین طرف همچنان مدعی بوده وادعای خود را باید به اثبات برساند. .. 
ثانیا: قائلین به قلب دعوی آثار ناشی از اماره ید را تفکیک نموده ومعتقدند که ((ید فقط مالکیت را اثبات می کند نه دعوای انتقال از مالک سابق به متصرف لاحق را )) تجزیه میان آ ثار حاصله از اماره ید درست نیست ، زیرا ید از امارا ت است وبر خلاف اصول که بیانگر حکم ظاهری هستند، حجت امارا به خاطر کاشف بودن ار واقع است به تعبیر دیگر ، ملکیتی که به واسطه اماره ید ثابت می شود ملکیت وا قعی است نه ظاهری وملکیت واقعی اقتضا می کند که به واسطه ناقل قانونی ودرست حاصل شده باشد ، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود، به تعبیر دیگر ، عرف وعقلا میان ملکیت وقانونی بودن راه وصول آن تفکیک قائل نیستند، حتی آن را مفروض می انگارند، وبر مبنای این حقیقت اماره ید را بنا می نمایند.
ثالثا : اقرار به مالکیت سابق مدعی توام با ادعای انتقال مال به ناقل قانونی به خود یک اقرارمفید است وبر طبق ماده 1282 قانون مدنی چنین اقرار قابل تجزیه نیست .
به همین جهت است که شعبه اول دیوان عالی کشور درحکم شماره963 مورخ 3/5/1318 مقرر می دارد: اگر مدعی دعوای امانت بودن مالی را بنماید وخوانده اخذ مال را درمقابل وجوهی که به او پرداخته بداند، که مآل این اظهار همان اشتغال ذمه خود بابت بهای مال است ، بنابراین اقراراو به اخذ مال مقید به قید ووصفی است که مدعی مطابق ماده 1283 قانون مدنی نمی تواند آن را تجزیه کرده وقسمتی را که به نفع اوست مورد استفاده قراردهد ، بنابراین هرگاه اقرارمقید به قیدی باشد، تجزیه آن صحیح نیست وبا منع تجزیه اقراربار اثبات همچنان بر عهده مدعی استرداد باقی می ماند.
رابعا: برای دلالت ید بر ملکیت ذوالید اگر انتقال به ناقل قانونی هم بر عهده او گذاشته شود، وجودوعدم وجود چنین قاعده ای علی السویه وبدون اثر خواهد بود، چه ، درغالب مواردی که درآنها به قاعده تصرف استناد می شوند، مال مورد تصرف ذوالید مسبوق به مالکیت غیر بوده واقرار به مالکیت سابق غیر هم از سوی متصرف همیشه توام با این اعتراف صریح یا ضمنی است که ملک به ناقل قانونی معتبر به او منتقل شده است . به تعبیر دیگر ، درهر تصرفی که به عنوان مالکیت صورت پذیرفته ادعای انتقال به ناقل قانوننی هم نهفته است ، با چنین وضعی قاعده تصرف دربیشتر موارد از ارزش می افتد.
بنابراین ، به دلایلی که ذکر شد حکم ماده 37 قانون مدنی یک حکم خلاف اصل وقاعده واستثنائی است ومفاد حکم این ماده خود فاقد توجیه منطقی وحقوقی می باشد . لذا باید از تعمیم وتوسعه وقیاس آن به سایر موارد اثبات مالکیت سابق مدعی اجتناب شود.
3.پاسخ به ایرادات وارده براین نظریه عده ای از نویسندگان عقیده دارند که با نفی عنوان تبرع وبخشش درصدر ماده 265 قانون مدنی مدعی به طور مطلق مجاز است مال تسلیم شده یا وجه پرداخت شده را پس بگیرد وصرف اثبات تسلیم مال از سوی مدعی به گیرنده برای استرداد آن کافی است ودادگاه به صرف ادعای خواهان باید حکم به رد مال بدهد . براساس این عقیده گیرنده مال مدعی محسوب است وباید مدیون نبودن مدعی را اثبات کند وگرنه باید مال را به او برگرداند، به نظراین عده از نویسندگان اگر (( پرداخت اماره وجود دین )) باشد با دو ایراد اساس روبه روست که اینک ضمن طرح هردو ایراد به آنها پاسخ خواهیم گفت.
ایراد اول، عدم امکان اثبات امر عدمی
اگر دادن مال را اماره مدیونیت دهنده آن تلقی کنیم ، ناگریز باید آن را یک اماره ساقط نشدنی بدانیم ، درنتیجه اظهار نظر به اینکه دهنده مال می تواند با اثبات خلاف مدلول این اماره ، مال را استرداد کند صحیح نخواهد بود ، چه ، خلاف اماره مزبور احراز نمی شود، مگر اینکه مدیون نبودن دهنده مال به گیرنده ثابت شود واین امر عادتا غیر ممکن است خواند نمی تواند از خواهان بخواهد که ثابت نماید دینی قبلا وجود نداشته است ، زیرا مدیون نبودن به طور مطلق یک امر عدمی است وعدم مطلق قابل اثبات نیست .
در پاسخ این ایراد باید گفت اولا، اثبات عدم مدیونیت مدعی غیر ممکن نیست ومانند بسیاری از امور عدمی با اثبات یک امر وجودی، میسر است . چنانکه می توان ثابت کرد که وجه برای خرید چیزی داده شده است ،نه درمقام انجام تعهد واثبات به همین مقدار به مقصود کفایت می کند .

ثانیا صرف عنوان امر عدمی نباید این توهم را درذهن تداعی کند که اثبات آن امکان پذیر نیست . موارد متعددی درقوانین وجود دارد که اثبات امر عدمی بر عهده مدعی نهاده شده است که به پاره ای از آنها اشاره می شود.
الف . ماده 95 قانون مدنی مقررمی دارد: هرگاه زمین یا خانه کسی مجرای فاضلاب یا آب باران زمین ینا خانه دیگر ی بوده است ، صاحب آن خانه یا زمین نمی تواند جلوگیری از آن کند، مگر درصورتی که عدم استحقاق او معلوم شود.))
دراین ماده اثبات (( عدم استحقاق )) بر عهده مدعی نهاده است .
ب، ماده 348 قانون مدنی می گوید: ؛؛ بیع جیزی که بایع قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است ..؛؛ اگر مشتری مدعی بطلان عقد باشد ، باید عدم قدرت بر تسلیم بایع را به اثبات برساند.

والسلام