شیطان و نمازگزار

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمين خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش
را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.
مرد پاسخ داد: من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد،
از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.
مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود.
مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.
شيطان در ادامه توضيح مي دهد:
من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.
وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد،
خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم
و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر
باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد.
بنا براين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
داستان:
کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختي هاي در حين تلاش به انجام کار خير
دريافت کنيد. پارسائي شما مي تواند خانواده و قوم تان را بطور کلي نجات بخشد.
اين کار را انجام دهيد و پيروزي خدا را ببينيد.....ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

والسلام علی عبادالله الصالحین.............رضا

 

این ۲۵ سوال را قبل از ازدواج از همسر خود بپرسید تا زندگیه بهتری داشته باشید

 

قبل از ازدواج این ۲۵ سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:

۱) آیا شما می‌خواهید بچه‌دار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟

۲) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچه‌دار شدن نیستیم، آیا قبول دارید که فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ کنیم

۳) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدکودک بفرستیم؟ در غیر این صورت چه کسی از او نگهداری خواهد کرد؟

۴) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری کند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترک به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره کند؟

۵) تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟

۶) در مواقعی که جر و بحث پیش می‌آید ، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ آیا عصبانی می‌شوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان می‌دهید؟

‌۷) نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خود‌تان یا من چه واکنشی نشان می‌دهید؟

 در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟

۹) عقاید مذهبی شما چگونه است؟

۱۰) در مورد روابط زناشویی چه‌نظری دارید؟

۱۱) در مورد مسائل مالی چه‌نظری دارید؟ درآمد هرکدام از ما چگونه خرج می‌شود؟

۱۲) هزینه‌های زندگی بر چه مبنایی تعیین می‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آیا کفایت زندگی مشترک را می‌کند؟ آیا امکان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟

۱۳) ‌۲ سال، ۵ سال، ۱۰ سال و ۲۰ سال آینده، خود را چگونه می‌بینید؟

۱۴) ساعات خواب و بیداری و کارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند می‌شوید؟ آیا عادت دارید شب‌ها تا دیروقت بیدار باشید؟

۱۵) چه‌کسی مسئول خرید منزل، پخت و پز و تمیز کردن است؟ آیا در این زمینه کمک می‌کنید؟ ۱۶) عادت خرج‌کردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه میزان پس‌انداز می‌کنید؟

۱۷) آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟

۱۸) در مورد مسائل زیر ، اهداف طولانی‌مدت و کوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالکیت منزل و هر نوع متعلقات که به هر دوما مربوط است؟

۱۹) کجا زندگی خواهیم کرد؟ محل سکونت و منزل ما کجا و با چه شرایطی خواهد بود؟

‌۲۰) شهر محل سکونت ما کجا خواهید بود؟ آیا این شهر تغییر می‌کند؟

۲۱) آیا شغل شما به صورتی است که مجبورید شب‌ها کار کنید؟

۲۲) آیا برای همسر آینده خود محدودیت‌هایی در ذهن دارید؟

۲۳) وقتی استرس دارید، ناراحتید و یا درگیری ذهنی شدیدی دارید، بهترین روش کمک به شما چیست؟

۲۴) اگر در ازدواج مشکلی پیش بیاید، تا چه مدت می‌توانید صبر کرده و مشکل را حل کنید؟ آیا مسئله‌ای در ذهنتان وجود دارد که اگر در زندگی مشترک بروز کند به‌نظرتان غیرقابل ترمیم و جبران است؟

۲۵) پنج روش کوچکی که شما به وسیله آن هر روز می‌توانید به همسرتان بگویید و نشان دهید که دوستش دارید (البته بدون آنکه همسرتان تقاضا کند) چیست؟

پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یک سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یک سوِال به تفکر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواج‌ها بر مبنای پایه و اساس محکم و قوی استوار شده‌اند

داستان عجیب شیخ عباس قمی و پدرش

داستان عجیب شیخ عباس قمی و پدرش

شیخ عباس دست مرا بوسید

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه:

وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.

مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب منازل الاخرٍة مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.

روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.

چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.

ببخشید!

لطفا یک دقیقه اجازه بدهید:

این داستان در شما چه حسی ایجاد کرد؟

همین پایین در قسمت نظرات برای دیگر خوانندگان بنویسید.

از شما ممنونم.

عارفان چگونه دعا می‌کنند؟

 

دعا

خدایا! چشمان ما را چشمه‌های عبرت ساز و دل‌های ما را آکنده از اشک و آتش کن و دل‌های ما را شناور امواجی نما که درهای سماوات(آسمانها) را بکوبند و از بیم تو در بیابان‌ها و تپّه‌ها سرگردان شوند؛ دیدگان ما را به روی درهای معرفت خویش بگشا و معرفت ما را فهمی ده که نگرنده نور حکمت باشد. ای دوستدار دل‌های شیدایان و پایان آرزوهای راغبان!

خدایا! تو آشناترین آشنای دوستان خودی.

خدایا! راز من در نزد تو مکشوف است و پناهگاه دل من در وحشت گناه، تویی. یاد تو آرام بخش من است؛ آنگاه که در می‌یابم که سر رشته تمامی کارها در دست تو است و سرچشمه همه کرده‌ها مشیت تو است.

خدایا! چه کسی بایسته‌تر از من در بدبختی و تقصیر؟ تو مرا ضعیف آفریده‌ای، پس چه کسی شایسته‌تر از تو به عفو من؟ با علم ازلی خویش مرا شناختی و با فرمان‌های نافذت بر من محیط بودی؛ به اذنت اطاعتت کردم و منّت تو بر من همیشگی است. به علم تو عصیان کردم و در پیشگاهت عذری ندارم. با رحمت عامت و انقطاع و درماندگی و فقرم از تو می‌خواهم که مرا بیامرزی و گناه‌های آشکار و پنهانم را ببخشی، ای بی‌نیازترین در هستی! (1)  

خداوندا! به ما آن را عطا کن که خود می‌خواهی؛ ای آن که بدون سؤال به ما ایمان بخشیدی! پس عفوت را که خواهان آنیم از ما دریغ مدار؛ چه ما به سوی تو می‌آییم و با این که همیشه گناهکاریم، از تو بخشش می‌خواهیم. اقرار داریم که بدکاریم؛ اما رو به سوی تو داریم.

خداوندا! از ما آنچه خود به ما منّت کردی و بخشیدی، بپذیر. اسلام و ایمان را که بدان راهمان نمودی و درستی را نشانمان دادی، فزون‌تر کن.

خدایا! نعمت‌هایت همه وجودمان را گرفته و هیچ کس توان شکر تو را جز با خواست تو ندارد.(2) 

خدایا! چه بسیار زشتی‌ها را که پوشاندی و چه بسیار بلاها را که از من برگرداندی و چه بسیار لغزش‌ها را که نادیده گرفتی و چه بسیار بدی‌ها را که آسان گرفتی و چه بسیار نارواها را که از من راندی و چه بسیار نیکی‌ها را که در باب من گستردی!

از تو ای شنونده نیاز درماندگان و عالم رازهای پنهان خاموشان و آگاه بر باطن افعال و اعمال روندگان و ناظر نازک‌ترین و بزرگ‌ترین کارهای کوشندگان! می‌خواهم که با کارهای زشت من، صدایم را نشنیده نگیری و بر کارهای زشت خلوت‌هایم مرا رسوا نسازی و بر عقوبت من برای کرده‌های پنهانم شتاب نکنی و در همه احوال، همچنان بر حال من مهربان بمانی و در همه وقت، بر وجود من سایه لطف بگسترانی.

 

ای خدا و سرور و تکیه‌گاه من!

به تو پناه می‌برم و به تو رو می‌آورم، پناه نیازمند آواره‌ای که از انبوهی بیم‌ها، سینه‌اش نزدیک است که آکنده از اندوه گردد و عقل و زبانش از ذکر نام تو باز ایستد و جسمش از حرکت در خدمت درماند.

خدایا! بین این و آن مانده‌ام و از نقص و تقصیر خویش درمانده‌ام. از تو می‌خواهم که این بیم را از دلم بیرون بری و دلم را از رنج آن باز خری و شب و روزم را با ید خودت آباد سازی و به عبادت و خدمت خویش پیوسته سازی تا همیشه در یاد تو و در حال ذکر تو باشم و خستگی و سستی و درماندگی و کوتاهی، مرا از پا نیاندازد تا شتابان به سوی تو آیم و شاداب‌ترین پرستنده در میدان پرستش تو باشم. خدایا! مرا شیرینی چشش لطفِ لذت‌هایت را ببخش، ای والاترین بخشندگان!(3)

 

الهی و سرور من!

امید من و معنای سرانجام کارهایم، خدایا! می‌خوانمت به زبان امید، آنگاه که زبانم را کرده‌هایم گنگ می‌سازد. خدایا! چه گوارا است الهام رازهای تو بر دل و چه گواراتر شیرینی مناجات با تو در جایگاه‌های پنهان!

خدایا! آنگاه که در قیامت مرا بگویی: بنده‌ام! چه چیز تو را به غرور انداخت و فریفته ساخت؟ من می‌گویم: نیکی‌های بی شمارت به من. خدایا! گر مرا در آتش افکنی، آن هم میان دشمنانت، به آنها خواهم گفت که فقط مهر تو در دنیا به دل داشتم؛ چون تو خواجه من هستی و از همه چیز بی نیازم می‌ساختی.

خداوندا! اگر رهایم سازی، با عفوت رهایم ساخته‌ای و اگر عذابم کنی با عدلت کیفرم داده‌ای. هر چه کنی بدان خشنودم؛ چون تو پروردگار منی و من بنده توام.

خدایا! می‌دانی که توان در آتش ماندن را ندارم و می‌دانم که شایستگی بهشت رفتن را هم ندارم؛ پس چاره‌ای جز عفو و بخشش تو نیست.

خداوندا! به سوی تو تقرب می‌جویم و تو را راهنمای شناخت تو می‌سازم؛ دل را خوش به نعمت‌هایت می‌نمایم؛ نه بر کرده‌هایم و گمان ندارم که در رستاخیز، مرا با عدل بسنجی، چه در دنیا مرا در پوشش فضل خودت نهادی و با عفوت گناهانم را بخشودی و با خشنودی‌ات آرزوهایم را برآوردی. گر تو در خزانه‌های رحمت را نمی‌گشودی، بنده‌ات به زشتکاری‌های خود بر نمی‌گشت.

خدای من، سرور من، آقای من! بزرگواری‌ات مرا از کارهای زشتم غافل ساخت؛ گرچه هلاکم در آنها بود و شادی نعمت‌هایت از کارهای نیک بازم داشت؛ اگر چه نجاتم در آنها بود و شادابی با تو مرا از شادابی با خویش دور ساخت.(4)


پی نوشت ها:

1- ذوالنّون .

2- یوسف بن حسین .

3- جنید .

4- یحیی بن معاذ رازی .

عاداتی كه باید ترك شوند

 

با سلام به همه ی دوستانی که افتخار داده و این وبلاگ را مورد نظر قرار میدهند

مطلبی که در پی میاید را می توان راز های خوشبختی در زندگی زناشویی دانست که البته  بامنابع دینی ما هم منافاتی ندارند:

 همه ما می خواهیم ازدواج و زندگی خوشبخت و سعادتمندانه ای داشته باشیم. درست است؟ ساری هارر و ریتا دماریا دو نفر از روانشناسان معروف مدعی اند که خوشبختی نتیجه از بین بردن این 8 عادت است که یک ازدواج خوب را زیر و رو می کند. اگر حتی یکی از این عادتها را دارید مقاله زیر را بخوانید...
آیا از عادات بد ازدواج آگاهی دارید؟

در این مقاله، ساری هارر و ریتا دماریا، عادتهایی که شما باید از آن دوری کنید را متذکر می شوند تا یک ازدواج پایدار و مملو از عشق داشته باشید.


1. دلیل و برهان را کنار بگذارید
زندگی، میدان جنگ نیست. نه تنها این کار باعث از بین بردن احساساتتان می شود بلکه حتی همسرتان به طرز زیرکانه ای می فهمد که احساساتش برایتان مهم نیست.

2. محیط خانه را امن نگه داشتن همیشه اثر نمی کند
اگرچه جمله "هرچه تو بگویی عزیزم" محیط خانه را آرام و
امن می کند اما شما را در نقش یک همسر فداکار نشان می دهد. شما بایستی گاهی اوقات عصبانی، گاهی اوقات حالت تدافعی و گاهی اوقات هم فداکارانه رفتار کنید. این جالبتر نیست؟

3. حواس پرتی و گیج بودن را دور بریزید
بیش از اندازه فعال بودن وتمرکز نداشتن، در مکالمه بینتان یا در زندگی، صمیمیت و علاقه بینتان را از بین می برد.

4. دست از سرزنش بردارید
می دانیم که خانمها جیغ جیغو هستند. اما با صدای بلند گله و شکایت کردن فقط برای مدت کوتاهی مفید است و باعث نارضایتی و عصبانیت همسرتان می شود.

5. از عیب جویی، انتقاد و مسخره کردن دوری کنید
این تکنیک ها،فردی که به او عشق ورزیدید را تحقیرمی کند. به جای آن، با او محترمانه برخورد کنید، و اجازه دهید با شما مثل یک فرشته برخورد کند، و مسئولیتهایی که هر دو شما موظف به انجام آن هستید را برای داشتن زندگی شاد با هم تقسیم کنید.

6. قلدری نکنید
این کار زشت به همسر شما می فهماند که
او در نظر شما هیچ ارزشی ندارد.

7. تدافعی برخورد نکنید
تدافعی برخورد کردن، صحبتها و بحثهای سازنده تان را سرد می کند. اگر اینگونه رفتار کنید، همسرتان دیگر حق صحبت کردن در مورد موضوع مورد بحث را ندارد.

8. یک جانبه تصمیم گیری نکنید
گاهی اوقات، شما می خواهید رنگ حمامتان را به سلیقه خودتان انتخاب کنید. این مانعی ندارد اما اگر بخواهید درمورد پول، زمان، بچه ها و زندگی تان به تنهایی تصمیم گیری کنید، به این معنی است که همسرتان را نادیده گرفته اید و یک طرفه و از جانب او تصمیم گیری کرده اید..

نکته ای که از نظر ساری هارر و ریتا دماریا بسیار حائز اهمیت است، خنده، صمیمیت و علاقه شدید بین همسران، برای امروز، فردا وهمیشه وهمیشه است.

یا علی

داستان کرامتی از حضرت رضا علیه السلام

دست شفابخش

گل سرخ

 

 

امام رضا علیه السلام بر روی صندلی نشسته بود و گل قشنگی در دست داشت. امام گل را به دست یکی از خادمین داد و فرمود آن را به من بدهد. همین که گل را به دستم داد، احساس بهبودی کردم !

آیة اللّه حاج شیخ حبیب اللّه گلپایگانی تحصیلات خود را در اصفهان به پایان رساند. سپس به مشهد هجرت و امام جماعت مسجد گوهرشاد شد و در مدرسه علمیه «خیرات خان» تدریس فقه، حدیث، تفسیر و درس اخلاق داشت و در جمادی الثانی 1384 ق. رحلت نمود و در حرم مطهر امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.1

حجة الاسلام صالحی خوانساری در شب 21 ماه مبارک رمضان 1381 ش. در مصلای قدس شهر قم درباره شیخ حبیب اللّه گلپایگانی فرمودند:

خودم شاهد بودم که عده ای از بیماران لاعلاج بعد از نماز در مسجد گوهرشاد به دور وی گرد آمده و از او خواستند تا برای آنها از خدا شفا بخواهد. آن عالم وارسته دست مبارک خود را بر سر هر مریضی که می‌کشید، بدنش عرق می‌کرد و شفا می‌یافت.

آقای صالحی خوانساری، به نقل از یکی از مراجع تقلید کنونی، گفت: وقتی که فلسفه آن را از وی پرسیدم، در جواب فرمود:

مدت چهل سال تمام همیشه نماز شب را پشت دربهای بسته حرم مطهر امام رضا علیه السلام می‌خواندم و همه روزه هنگامی که دربهای حرم را باز می‌کردند،2 اوّلین کسی بودم که قبر مطهر آن حضرت را زیارت می‌کردم.

یکبار یک هفته مریض شدم، به طوری که توان رفتن به حرم را نداشتم؛ یک شب از پنجره خانه چشمم به گلدسته های حرم امام رضا علیه السلام افتاد. رو کردم به حرم و عرض کردم: آقا! خودت می‌دانی که مدت چهل سال همه روزه اوّل زائر تو بودم ولی یک هفته است که مریضم؛ معذرت می‌خواهم که نتوانستم به زیارتت بیایم!

امام رضا(ع)

شیخ حبیب اللّه می‌گوید:

یکباره خوابم برد؛ در عالم رؤیا دیدم امام رضا علیه السلام بر روی صندلی نشسته و گل قشنگی در دست دارد و دو خادم جلوی امام ایستاده‌اند. امام گل را به دست یکی از خادمین داد و فرمود آن را به من بدهد. همین که گل را به دستم داد، احساس بهبودی کردم. ناگهان از خواب بیدار شدم. اتاق پر از بوی عطر بود و همان دسته گلی که امام در خواب به من داده بود، در دستم بود و کاملاً بهبود یافتم.

بلند شدم طبق معمول همیشه، به جلوی حرم آمده و مشغول عبادت شدم تا اینکه درب حرم باز شد و مثل همیشه، اوّل زائر بودم. بعد از زیارت برای اقامه جماعت به مسجد گوهرشاد رفتم. بعد از نماز دیدم عده ای از بیماران جواب کرده دورم را گرفته و می‌گفتند: «شیخ حبیب اللّه! از آن گل که امام علیه السلام به تو داده، به بدن ما بمال تا خوب شویم!» متوجه شدم که این افراد که در جریان نبودند حتماً امام رضا علیه السلام آنها را پیش من فرستاده است. از برگ گل به سر و صورت آنها مالیدم؛ متوجه شدم که بیماری آنها خوب شده، از آن زمان به بعد فقط همین دستم که با آن گل را گرفته بودم، مریضها را شفا می‌دهد.

آن مرجع تقلید بزرگوار می‌گوید: به شیخ حبیب اللّه گفتم: این گل را امام رضا علیه السلام به یکی از خادمین داد تا آن را به تو بدهد؛ از آن زمان به بعد دستت مریض، شفا می‌دهد. اگر خود امام رضا علیه السلام گل را به دستت می‌داد، چه کار می‌کردی؟

یک وقت شیخ حبیب اللّه چهره اش دگرگون شد و فرمود: واللّه اگر امام رضا علیه السلام خودش گل را به دستم می‌داد و دست مبارکش با بدنم تماس می‌گرفت بعد از آن، مطمئن بودم دستم اگر به مرده می‌خورد، آن را زنده می‌کرد.

1. گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 7، ص 512.

2. قبلاً شبها درب حرم امام رضا علیه السلام را می‌بستند.

 

منبع: ماهنامه کوثر، شماره 53

دعا برای دیگران

من همه را دعا می کنم

دعا

 

دوست عزیزسلام علیکم بما صبرتم

خود را ندیدن و تنها به خود توجه نکردن یکی از ارزش هایی است که به آیین خاصی اختصاص ندارد و در تمام اقشار، به عنوان ارزش انسانی شناخته می شود. در آیین اسلام به دوست داری و حل مشکلات دیگران سفارش شده است و جالب تر از آن، عمل به این ارزش اخلاقی در سیره ائمه اطهار علیهم السلام به طور واضح و مکرّر به چشم می خورد -دعای همسایگان توسط حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام را که به یاد دارید - در عبارات زیر جایگاه دعا برای دیگران از منظر روایات بررسی شده است. دعوت می نمایم کامتان را شیرین کنید:

رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هرگاه یکی از شما دعا می کند، دعایش را عمومیّت دهد و همه را دعا کند، زیرا این کار دعا را زودتر مستجاب می کند.

در حدیث آمده است: رسول خدا صلی الله علیه واله مشغول نماز بود که شنید مردی در نماز می گوید: پروردگارا! تنها من و محمّد صلی الله علیه واله را مشمول رحمت خود قرار دهد و جز بر ما دو نفر، بر هیچ کس رحم نکن! پیامبر اسلام صلی الله علیه واله پس از آن که نماز خود را به پایان برد، رو به او کرد و فرمود: (چرا) تو یک چیز وسیع را محدود ساختی1 یعنی چرا همه ی مسلمانان را دعا نمی کنی و رحمت خدا را به همین و خودت اختصاص می دهی؟

آیت الله حسن زاده ی آملی می گوید: رساله ای در امامت نوشتم و آن را به حضور شریف استاد علاّمه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه ارائه دادم، مدّتی در نزد او بود و لطف فرمودند و یک دوره تمام، آن را مطالعه فرمودند، در یک جای آن رساله، درباره ی خودم دعای شخصی کرده بودم که: بار خدایا مرا به فهم خطاب محمّدی صلی الله علیه واله اعتلا ده. در هنگام ردّ رساله به این جانب فرمود: «آقا! تا من خود را شناختم دعای شخصی در حق خودم نکردم بلکه دعایم عام است.» این تأدیب اخلاقی بسیار در من اثر گذاشت.2

رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هرگاه یکی از شما دعا می کند، دعایش را عمومیّت دهد و همه را دعا کند، زیرا این کار دعا را زودتر مستجاب می کند.3 و نیز فرمود: کسی که با جمعی نماز بخواند و تنها برای خود دعا کند و دیگران را فراموش نماید، به آنان جفا کرده است.4

مطلب دیگری که غفلت از آن روا نیست این است که: با برپاداشتن نماز و دعا کردن برای خود و دیگران، وظیفه ی نمازگزار به پایان نمی رسد، بلکه این آغاز راه است و هر نمازگزاری موظّف است علاوه بر این، در عمل نیز برای حلّ مشکلات مسلمانان اقدام کند، چنانکه آیت الله جوادی آملی فرموده اند: دینی که می گوید هنگام سحر در نماز شب حدّاقل چهل نفر را دعا کن. همان دین می گوید: روز هم به فکر حلّ مشکل چهل مؤمن باش، شب برخیز و دیگران را دعا کن؛ یعنی، روز هم مواظب کارشان باش. این دین درس کرم به انسان می آموزد، که دیگران مهمان سفره ی انسان باشند.(5و6)

1- مجمع البیان، ج 3-4، ص 601.

2- هزار و یک نکته، ص 621، نکته ی 777.

3- همان، ص 622، نکته 777.

4- همان.

5- اسرارا عبادات، ص 124.

6-دیلمی،حسین،هزار و یک نکته در باره نماز

در انتظار امام زمان(عج)

ز می سرخ لبت جرعه ای بر دوست رواست

نوش داروی شفایش تا نمرده ست رواست

همه در میکده مستند و خراب از می ناب

مگر این مفلس بیمار که محتاج شفاست

روز وصل گر طلبد دلشده از مظهر عشق

این خطا نیست، جفای بت بتخانه خطاست

همه شب خون به کف آورد دل از دوری تو

بنما رخ مه زیبا که کنون وقت وفاست

مه خندان منی تو ز چه پنهان شده ای؟

ای قرار دل شیدایی من این چه دواست؟

ناز با سوخته دل بی سر و سامانی چو ما

کم کن ای نو گل رعنا که چنین ناز جفاست

How Many Times Do We Miss Allah's Blessings

 

Quran

A young man was getting ready to graduate from college. For many months he had admired a beautiful sports car in a dealer’s showroom, and knowing his father could well afford it, he told him that was all he wanted.

As Graduation Day approached, the young man eagerly waited for his father tp purchase the car. Finally, on the morning of his graduation, his father called him into his private study. His father told him how proud he was to have such a fine son, and how much he loved him. He handed his son a beautiful wrapped gift box. Curious, but somewhat disappointed the young man opened the box and found a lovely, leather-bound Quran.

Angrily, he raised his voice at his father and said, “With all your money you give me a Quran?” and stormed out of the house, leaving the holy book.

Many years passed and the young man was very successful in business. He had a beautiful home and a wonderful family, but realized his father was very old, and thought perhaps he should go to him. He had not seen him since that graduation day. Before he could make arrangements, he received a telegram telling him his father had passed away, and willed all of his possessions to his son. He needed to come home immediately and take care of things.

When he arrived at his father’s house, he was filled with sadness and regret. He began to search his father’s important papers and saw the still new Quran, just as he had left it years ago. With tears, he opened the Quran and began to turn the pages.

As he read those words, a car key dropped from an envelope taped behind the Quran. It had a tag with the dealer’s name, the same dealer who had the sports car he had desired. On the tag was the date of his graduation, and the words...PAID IN FULL.

Allah will save me

Allah will save me

prophet mohammad

One day ً(pbuh) was on a journey and very tired, so he sat down under a tree to rest. A bad man seeing that Rasool Allah (pbuh) was alone thought it was a good time to kill him quickly and quietly. He went towards Rasool Allah (pbuh) with his sword out in front of him.

He asked Rasool Allah (pbuh): "Tell me who can help you now?"

"Allah," answered Rasool Allah (pbuh) calmly.

When the bad man  saw how calm and sure Rasool Allah (pbuh) was that Allah would help him, he became frightened and the sword fell off his hand.

Rasool Allah (pbuh) picked up the sword and asked: "Now you tell me who is there to save you?"

"No-one" answered the man.

مواظب دلت باش اسیر عشق غیر خدا نشه!

 

چگونه مواظب دل خود باشیم؟

به نام خدایی که «مقلّب القلوب» است. دل‏ها را زیر و رو و دگرگون می‏سازد، با این گونه تحولّات درونی، زندگی بیرونی هم دگرگون می‏شود، خدایی که در دل عارفان صاحب‏دل جای دارد و از رهگذر چنین دل‏های پاک، می‏توان «سلوک معنوی» داشت و راهی به سوی خدا یافت و «خدایی» گشت و «الهی» زیست.

قلب

 «قلب»، رهبر وجود

آن چه با عنوان قلب و دل، در قلمرو معارف دینی و آموزه‏های عرفانی و اخلاقی مطرح است، با آن «دل» که خاستگاه هوس‏های شیطانی و تمایلات نفسانی است، متفاوت است.

این، راه به ملکوت می‏گشاید، آن به بیراهه نفسانیّات می‏کشاند.

این، مدبّر و مدیر وجود است، آن مدار وسوسه‏های دون.

در روایات، برای «قلب»، نقشی هدایت‏گر و کنترل کننده و پیشوا معرفی شده است. پیامبر اکرم ـ صلی‏اللّه‏علیه‏وآله ـ فرموده است: «القلب ملک و له جنود، فاذا صلح الملک صلحت جنوده و اذا فسد الملک فسدت جنوده»،۱ قلب همچون پادشاهی است که لشکریانی دارد. اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش هم صالح می‏شوند و هرگاه فرمانروا خراب باشد، سپاهیان او نیز فاسد و خراب می‏شوند.

این، یعنی همان نقش رهبری، هدایت‏گری، خط‏دهی، سامان‏بخشی و مدیریت در حالات و رفتار و خصلت‏های انسان، که در اختیار دل است.

به همان نحو که «رهبری» در جامعه و انسان‏ها از حساسیت و اثرگذاری برخوردار است، قلب انسان نیز (نه آن عضو صنوبری شکل درون قفسه سینه) حسّاس و کارساز و نقش پرداز است. پس می‏سزد که در مراقبت از آن و کنترل حالاتش و ورودی‏ها و خروجی‏هایش و اثرگذاری و اثرپذیری‏هایش دقت شود.

گاهی کسی از «قلب سلیم» برخوردار است و دیگری از «قلب مریض». آیا بیمار دلان با صاحبان دل‏های صاف و زلال و مهذّب یکسانند؟

گاهی قلبی مهر و موم شده و بسته و ختم شده است (ختم اللّه علی قلوبهم...)۲ و گاهی دل، باز و گشوده است و شرح صدر وجود دارد. آیا این دو گونه قلب، دو گونه رفتار و زندگی پدید نمی‏آوردند؟

قلب همچون پادشاهی است که لشکریانی دارد. اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش هم صالح می‏شوند و هرگاه فرمانروا خراب باشد، سپاهیان او نیز فاسد و خراب می‏شوند.

 «قلب»، چهار راه گرایش‏ها

آن چه در دل می‏گذرد، بر زبان هم جاری می‏شود، در عمل هم انگیزه می‏آفریند، هدف‏ساز هم هست و جهت را نیز تعیین می‏کند.

پس باید دید که دل، کجایی است، چگونه است و به کدام پایگاه وابسته است؟

درست است که با یک «دل» نمی‏توان دو «دلبر» داشت و درست گفته‏اند که: «ای یک دله صد دله، دل یک دله کن...».

امّا مهم آن است که آن دل‏دار و دلبر، ارزنده و قیمتی و لایق «دل دادگی» باشد، وگرنه دل هر جایی هر روز بر شاخه‏ای می‏نشیند و صاحب دل را آواره و هرجایی می‏کند.

از قرآن کریم الهام بگیریم که فرموده است:

«ما جَعَلَ اللّه لِرجلٍ مِنْ قلبینِ فی جَوفِه».۳

خداوند در درون هیچ‏کس، دو قلب قرار نداده است.

البته این روشن است که هیچ کس دو قلب ندارد، لیکن رهنمود قرآن، به آن دلی است که کانون عشق‏ها، گرایش‏ها، عواطف و احساسات، باورها، محبّت‏ها و گرایش‏هاست و باید تکلیف آن را روشن ساخت و هشیار ساخت و هشیار بود که آیا جایگاه خداست، یا پایگاه شیطان؟

بر سر چند راهه‏های محبوب گزینی و دل سپاری و مهر ورزی. باید «تعیین راه» و «تعیین جهت» کرد، تا دل، سرگردان نماند و طعمه غارت‏گران نشود.

 

مراقبت از دل

اگر بزرگان عرفان و اخلاق، «دربانی دل» را رمز و راز رسیدن به کمالات دانسته‏اند و در پاسخ به این سوءال که از کجا به این مقامات رسیده‏اید؟ گفته‏اند: دربان دلمان بودیم (کنتُ بوّاباًعلی قلبی)، این نکته، گویای ضرورت نظارت بر ورودی‏های دل است و این که با قلب خودمان چه می‏کنیم و چه کنترلی بر آن داریم و به که می‏سپاریم و به چه می‏فروشیم؟

گفته‏اند که: «القلب حرم الله...»، دل حریم الهی است و در این حرم مقدّس، جز خدا را راه نده.

این دل، سرای توست، نه بیگانه

در راه دل نشســـته و در بــانــم

حاشـا که جز تــو ره به دلــم یابد

جانم فــدایت، ای همه جـــانانم۴

در کلام حضرت رسول چنین آمده است:

«ان اللّه تعالی فی الأرض أوانی، الا وهی القُلوب...»۵

خداوند را در روی زمین ظرف‏هایی است، آگاه باشید که آن ظرف‏های الهی، قلب‏هاست، پس بهترین این ظرف‏ها نزد خدا، دلی است که نسبت به برادران نازک‏تر و از گناهان پاک‏تر و در راه خدا استوارتر باشد.

عرش رحمانی که می‏گویند، آن نام دل است

بر در دل حلقه زن، کام دل از دل حاصل است

 

مسجد تو دل برو

در ظرف دل چه باید ریخت و آن را از چه باید آکند؟

بالاخره این «جام دل»، تهی نمی‏ماند. اگر از عشق به خوبی‏ها و خوبان پر نکنی، از علاقه‏های بدلی و محبوب‏های عوضی و معشوق‏های بی‏ارزش پر می‏شود و آن گاه، خالی کردن این خانه که به اجاره یا مالکیّت یک «بیگانه» در آمده است، بسیار دشوار است! از اول باید مواظبت کرد که یک «نامطلوب» وارد آن نشود و آن جا خانه و بیتوته نکند.

اگر بتوانیم «مرغ دل» را بر شاخه «حبّ خدا» بنشانیم و اگر گرفتارش می‏کنیم، گرفتار عشق خوبان و پاکانش کنیم، یقیناً ما را به بیراهه نمی‏کشد و پشیمانی به بار نمی‏آورد. صبری اصفهانی می‏گوید:

گر طیر دل بر سر کوی تو، معذورش دار

چه کند؟ قاعده مرغ گرفتار این است۶

اگر بتوانیم در دل، «چراغ معرفت» برافرازیم.

نه...اصلاً اگر بتوانیم دل را چراغ معرفت سازیم و با نورانیت دل، راه زندگی را طی کنیم، تا قیامت، مسیر ما را روشن می‏سازد. این کلام حضرت باقرالعلوم ـ علیه‏السلام ـ است، که در ترسیم دل‏ها و حالات آن ،از جمله به «دل موءمن» اشاره می‏کند که همیشه باز، روشن و روشن‏گر است تا روز قیامت: «و قلب مفتوح فیه مصباح یزهر و لا یطفأ نوره الی یوم القیامهِٔ و هو قلب الموءمن»

۱.میزان الحکمه، حدیث ۱۶۹۱۱.

۲.بقره (۲) آیه ۷.

۳.احزاب (۳۳) آیه ۴.

۴.برگ و بار، ص ۱۹.

۵.میزان‏الحکمه، ج ۵، ص ۲۱۷.

۶.گلزار ادب، ص ۲۸۲.

۷.معانی الأخبار،ص ۳۹۵،ح ۵۰.

روابط دختر و پسر از نگاه آيات و روايات

 

دختر و پسر

 روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا  لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايیم و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كرده و با شناخت كامل آسيب ها، زمينه ها و راهكارهاي علمي و تخصصي با اين انحراف برخورد شود.

 براي بررسي اين معضل با سؤال هايي روبرو هستيم: 1 - چه نوع روابطي، معضل اجتماعي به شمار مي رود؟

2 - چه آسيب هايي دراين زمينه جوانان ما را تهديد مي كند؟ 3 - زمينه هاي اين روابط آسيب زا چيست؟ 4 - چه راهكارهايي براي پيشگيري و هدايت صحيح وجود دارد؟ در اين مقاله سعي داريم پاسخگوي اين سئوالات باشيم.

روابط آسيب زا

ارتباط و برخورد پسران و دختران، امري اجتناب ناپذير است زيرا بديهي است كه در جامعه نمي شود ديوار و حائلي بين دو جنس كشيد. هنگامي كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعي و آسيب زا ياد مي شود، منظور روابط پنهاني، غيرعادي و ناپخته اي است كه به دور از هرگونه شناخت كافي بوده و به صورت هيجاني، تخيلات و رؤياهاي غيرواقعي صورت مي گيرد. دختران و پسراني كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست يابي از بين آنان، افرادي مانند خود را مي يابند و روابط نامتعادلي برقرار مي كنند، معمولا در نهايت با احساس سرخوردگي و بيهودگي و نيز احساس بيزاري از خود به خانه باز مي گردند.

غريزه جنسي، غريزه اي نيرومنداست که هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش تر مي گردد؛ همچون آتشي كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر مي شود.(1)

تعاليم انسان ساز اسلام، اين نوع روابط را نهي مي كند نه اينكه زنان و دختران را از جامعه طرد نمايد و از هرنوع حضور و فعاليت هاي آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگيري كند.  بلکه براي آن حدودي قئل باشند. هنگامي كه يكي از دختران حضرت شعیب ا ز طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسي را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حياء با موسي سخن گفت (قصص. 25) اين الگوي شايسته به ما نشان مي دهد كه مي شود زنان و مردان در جامعه با يكديگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عين حال حريم يكديگر، حياء و عفت خود را نيز حفظ كنند.

                                                                    ********************

آسيب شناسي
دختر و پسر

الف - آسيب رواني: فقدان حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرت هاي بي بند و بار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد.  روح بشر فوق العاده تحريك پذير و سيري ناپذير است، از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام نشدني است و دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماري هاي رواني مي گردد. (2)  از طرف ديگر اگر در كوچه و خيابان، دلبري مرسوم گردد و جلوه گري، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندي به ميان آيد، دختراني كه از زيبايي لازم برخوردار نيستند، هميشه احساس كمبود و حقارت مي نمايند و لطمه هاي جدي بر روح و روان آنان وارد مي شود. آفت ديگر اين است كه افراد در اين نوع روابط كه معمولاً ناپايدار بوده و براساس سودجويي است نه تعهد، به شكست در عشق منتهي مي شوند و در نتيجه روح لطيف و با نشاط آنها گرفتار افسردگي مي شود. عشق بازي هاي خياباني قبل از ازدواج، آسيب ديگري نيز دارد وآن اين است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثير آن بر زندگي آينده دچار تشويش خاطر و نگراني هستند و اين نگراني اثر مخربي بر بهداشت رواني انسان مي گذارد.

ب - آسيب اجتماعي: آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماعي است، آلوده كردن محيط كار به لذت جويي هاي شهواني است(3) زيرا از طرفي شخصيت و كرامت زن را در حد يك كالا براي كام جويي مردان تنزل مي دهد و امنيت رواني لازم را براي فعاليت اجتماعي او از بين مي برد، و از طرف ديگر مردان، تمركز حواس و دقت كافي را براي كارهاي خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسيدگي كرده، جوانان در محيط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پيشرفت هاي بيشتري خواهند رسيد.

تفاوت جامعه اي كه روابط جنسي را به محيط خانوادگي محدود مي كند با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است.

ج - آسيب خانوادگي: معاشرت هاي آزاد و بي حد و مرز در برخي خانواده ها، زمينه بي بند و باري پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت يك وظيفه، تكليف و محدوديت در آورده است.در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آن ها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي بخشد. (4) پس آسيب اول، بي رغبتي به ازدواج و تشكيل خانواده است. آسيب ديگر اين است که روح بي اعتمادي و سوء ظن در جامعه اوج مي گيرد و اين همان چيزي است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده است (هجرات. 12) بنابر اين روابط آزاد، زمينه ساز بسياري از سوء ظن ها است. نكته ديگري كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهديد مي كند اين است كه زن و مرد، همواره در حال مقايسه اند، مقايسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مي زند. (5)

پي نوشت ها:

1) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 69

2) همان، ص. 72

3) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 78

4) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 75

5) حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص. 69

ازدواج موقت

ازدواج موقت یا موقتا ازدواج؟

حائری شیرازی

 

آیت الله محی الدین حائری شیرازی  از استادان اخلاق هستند که هفته نامه پنجره راجع به ازدواج موقت و بحران جنسی در جامعه با ایشان مصاحبه کرده است . سخنان ایشان نکات خواندنی و قابل تاملی دارد .

من پس از مطالعه حیفم آمد آن را در وبلاگم نگدارم....چون خواندن آن به انسان آزاد اندیش قدرت بهتر دیدن احکام اسلامی را میدهد.

 

 

 

- در رابطه با ازدواج موقت اظهارنظرهای گوناگونی مطرح می شود و هر كسی نظر متفاوتی دارد. برخی طرح آن را در سطح جامعه واجب و برخی دیگر حرام می دانند. در این میان به دلیل سوء استفاده های حزبی از این موضوع و انگزدن برخی احزاب به كارشناسان اجتماعی و دینی، كمتر كارشناسی جرئت این را دارد كه این موضوع را در سطح جامعه مطرح كند. حالا با توجه فضای به وجود آمده، طرح ازدواج موقت در جامعه حرام است یا مباح یا واجب؟

خداوند در آیه 31 سوره توبه می فرماید: «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله» این آیه در مورد یهود و نصاراست كه علمای خودشان را به جای خداوند متعال، ارباب و خدا قرار داده اند.

امام صادق علیه السلام می فرماید كه مردم نه برای اینها نماز می خواندند و نه روزه می گرفتند، اما علمای اینها یك چیزی را به دین نسبت می دادند و پیروان آنها هم قبول می كردند. خدای تعالی همین را ربوبیت برای غیر خود می شمارد.

امروزه در عالم، علوم انسانی دارد عمل مكلفین را مشخص می كند و در حوزه اعمال مكلف، صحبت می كند. كسی كه در حوزه اعمال مكلف، اظهارنظر می كند، در حقیقت دارد می گوید: «الست بربكم» و كسی هم كه اجرا می كند، دارد می گوید: «قالوا بلی».

امروزه دنیای غرب مرتب میگوید: «الست بربكم» و همه جوامع از جمله خود ما داریم «قالوا بلی» میگوییم. علت آن هم این است كه علما پای شان را از حدود علم عقب می گذارند و از همین بابت، از علوم انسانی كنار می كشند و علوم انسانی دارد اعمال مكلفین را معین می كند، در حالیكه ادیان باید این كار را انجام دهند.

 

امروزه هر كارخانه ای محصولی را تولید می كند، كاتالوگ آن را هم خودش می نویسد. این اظهار نظر مرحوم مهدی عراقی بود. مرحوم عراقی می گفت سازنده هر كالایی در همه كارخانه های جهان، كاتالوگ و طریقه مصرف آن كالا را هم خودش می نویسد.ما چرا نباید این حق را برای خداوند قایل باشیم؟ خدا باید بگوید این انسانی كه من خلق كرده ام، چطور كار كند و چه كاری انجام دهد. چون خودش انسان را ساخته است، چرا ما این حقی را كه برای همه كارخانه ها قایل شدهایم، برای خدا قائل نشویم؟

مرحوم عراقی عنوان می كند كه ما به كاتالوگ انسان می گوییم دین و این دین است كه باید بگوید انسان چگونه عمل كند.

ازدواج موقت هم یكی از بخش های همین كاتالوگ الهی است. این موضوع هم مثل چهار ركعت نمازی است كه می خوانیم و سئوال نمی كنیم كه چرا باید چهار ركعت بخوانیم.

من نمیدانم چرا ما در این موضوع اینقدر دست و پایمان را گم كردهایم كه در بیان كردن حكم خداوند می گوییم كه آیا حرام است یا حلال است یا...

اگر نهی از ازدواج موقت موجب این شده باشد كه یك دختر و پسر مسلمان چندین دوست غیرهمجنس داشته باشند و با افراد متعدد در ارتباط جنسی باشند، آن وقت چه كسی جواب این چالش را می دهد؟

موضوع این است كه آیا ازدواج موقت در دین، به عنوان یك ضرورت و مسئله ای كه باید در جامعه جاری و ساری باشد مطرح شده است یا اینكه دین ازدواج موقت را در شرایط خاص و برای برخی از افراد می داند؟

شما فرض كنید دین نبود، عقل كه هست. عقل می گوید كه ازدواج دائم، انتخاب شریك زندگی برای همه عمر یك انسان از لحظه انتخاب است و عقل می گوید كه شریك دائم زندگی مختصات خودش را دارد. هر انسانی با هر مسلكی قبول می كند كه اطفای غریزه جنسی، هدف اصلی از انتخاب شریك زندگی نیست.

یعنی اگر كسی بگوید كه من برای اینكه شهوت دیوانه ام نكند و برای من مشكلات به وجود نیاورد، برای خودم شریك زندگی در طول عمرم را انتخاب می كنم؛ عقل می گوید كه صحیح نیست كه آدم برای رفع مسایل و مشكلات روزانه خود شریك دائم خود را انتخاب كند.

ازدواج موقت

شریك دائمی زندگی خصوصیات خودش را می خواهد. امروزه در كشور ما بسیاری از جوانان كه متشرع هم هستند، شریك دائم زندگی خود را در شرایطی انتخاب می كنند كه بیشتر به فكر رفع نیازهای روزمره خود هستند. همین شرایط باعث می شود تا چنان شتابی در انتخاب شریك دائم زندگی خود كنند كه بعد از اطفای شهوت، میگوید كه من انتخاب درستی نكرده ام.

- به هرحال ما جامعه ای دینی داریم كه تفاوت های بنیادی با جامعه غربی دارد و به نظر می رسد جامعه اسلامی برای اطفای غرایز جنسی افراد، خانواده را در نظر گرفته است. در حالتی كه شما می فرمایید ترسیم جامعه اسلامی چه می شود؟

در صدر اسلام هم خانواده بوده و هم غلام و كنیز. الان كه غلام و كنیز نیست و تنها راه ارضای جنسی حلال، ازدواج است و اگر تنها راه ازدواج، دائم باشد یعنی جنون جامعه. كسی كه تنها راه اطفای جنسی كه امری آنی است و نیاز لحظه ای است را ازدواج دائم قرار می دهد، هیچ شناختی از جامعه بشری ندارد.

وقتی شما به مسافرت می روید و می خواهید در بین مسیر، غذا میل كنید آیا برای خوردن یك وعده غذا در مسیر سفر، خانه می سازید یا اینكه چادری موقتی برپا می كنید تا برای لحظه ای كوتاه سرپناه داشته باشد؟ انتخاب شریك زندگی و ازدواج دائم مانند خانه ساختن است و چادر زدن در بین مسیر، سفر مانند ازدواج موقت است.

این شرایط عقلی هر جامعه ای است، اما جامعه غرب نوع ارتباطات خود را رها شده و بدون هیچ قانون و محدودیتی بنا می كنند و تكلیف فرزند و خیلی از مسایل دیگر مشخص نمی شود. جامعه اسلامی از شرایط عقلی انسانی جدا نیست و احكام اسلامی براساس شرایط واقعی و عقل طراحی شده است، پس جامعه اسلامی اطفای نیازهای جنسی را در ازدواج می داند، اما فراموش نكنیم كه ازدواج موقت هم نوعی ازدواج است که تعهدات مخصوص خود را دارد.

ایده آل این است كه دختر در سن مناسب شریك دائم زندگی اش را درست انتخاب كند، در شرایطی که باكره است، اما نباید به دخترمان شرایطی را تحمیل كنیم كه زندگی او «لایموت فیها و لا یحیی» شود.

- شما ازدواج موقت را راهكار مناسبی برای عبور از بحران جنسی برای جوانان می دانید. این مسئله در جامعه ما شاید برای پسرها مورد پذیرش قرار گیرد، اما آیا شما برای دخترها هم این موضوع را راهكاری برای عبور از بحران جنسی می دانید؟

مگر شهوت، دختر و پسر می شناسد؟ اگر به دختر هم بگویید كه تنها راه اطفای شهوت آنی او انتخاب شریك دائم زندگی است، ممکن است دختر هم در انتخاب شریك دائم زندگی اش تعجیل كند و بدون تعمق و تدبر ازدواج  كند. آنوقت بعد از مدتی كوتاه كه نیاز ش برطرف شد، احساس می كند كه این شوهر به درد او نمیخورد. اما وقتی دختر و پسر نیاز آنی خود را برطرف كرده باشند، آنوقت می روند تا عاقلانه انیس و مونس خود را انتخاب كنند.

 

-با مسئله خاص دختران چه باید كرد. جامعه ما نمی پذیرد كه دختران دوشیزه نباشند؟

پیغمبر اسلام (ص) اولین همسری كه داشت باكره نبود و پیغمبر شوهر دوم حضرت خدیجه بود. وقتی این مسایل كوچك را بزرگ می كنیم، لازمه آن این است كه مسایل بزرگی را هم كوچك كنیم.

 

- آیا در اسلام توصیه ای برای دوشیزه ماندن دختران تا زمان ازدواج دائم شده است یا نه؟

باكره ماندن دختر یك ارزش است و اگر كسی باعث ازاله بكارت دختری شد، باید هزینه سنگینی بدهد. شكی در این نیست، اما برای حفظ این ارزش، آیا باید خودمان را گرفتار مسئله طلاق كنیم كه به خودمان و جامعه آسیب برسانیم؟ عقل میگوید كه بین بد و بدتر، باید بد را انتخاب كرد.

بله، ایده آل این است كه دختر در سن مناسب شریك دائم زندگی اش را درست انتخاب كند، در حالیكه دوشیزه است، اما نباید به دخترمان شرایطی را تحمیل كنیم كه زندگی او «لایموت فیها و لا یحیی» شود. یعنی نه آبروی او اجازه می دهد كه از یك زندگی و شوهر نامناسب رها شود و نه در این زندگی و در كنار این شوهر میتواند زندگی كند. به نظر بنده در این شرایط ازدواج موقت بهتر است از موقتا ازدواج............................والسلام

بامید روزی که هیچکدام از زن و مزد ایرانی بدون همسر ویار نباشند.........انشاالله 

در قلب، دو محبت نمی‎گنجد

در قلب، دو محبت نمی‎گنجد

محبت امام حسین علیه السلام

و لعن الله امة قتلتکم و لعن الله الممهدین لهم بالتمكین من قتالكم. برئت الى الله و الیكم منهم و من اتباعهم و اشیاعهم و اولیائهم؛ خدا لعنت كند گروهى را كه شما را کشتند و گروهی را که تهیه اسباب و امور قاتلین شما را کردند، تا بدان اسباب توانایی پیکار با شما را یافتند. به سوی خدا و شما(اهل بیت) از ایشان و پیروان و همراهان و دوستان ایشان، بیزاری می‎جویم.

در ادامه شرح زیارت عاشورا، به شرح دو واژه مهم برائت و دوستی می‎پردازیم.

"ممهدین" از مهاد به معنای بستر و فراش است یا به معنای آماده نمودن و تسهیل امر است و در اینجا تهیه کنندگان و آماده کنندگان اسباب کشتار می‎باشد.

"تمکین" به معنای متمکن ساختن و نیرومند و تنومند و مستقر شدن است .

"قتال"، به معنای کشتار کردن و پیکار نمودن می‎باشد.

"برئت" از براءَت؛ به معنای بیزاری جستن است.

"اشیاع"؛ جمع شیع و شیع، جمع شیعه به معنای انصار و پیروان آمده است.

"اتباع"، به معنای پیروان است.

"اولیاء" جمع ولی، به معنای نزدیکی و دوستی است.

پس این چند كلمه را اینگونه باید معنى نمود، كه خدا لعنت كند آن جماعت و گروهى را كه توطئه و تسهیل امر نمودند براى دست یافتن و اعمال قدرت به جهت جنگ و كشتن شما خانواده. و آنان كسانى بودند كه در سقیفه جمع شدند و خلافت را غصب نمودند، چرا که اگر آنان به این راه نمی‎رفتند ظلم به آل محمد ( علیهم السلام) نمى‎شد و واقعه ی كربلایى به وجود نمی‎آمد و لذا درباره حضرت سیدالشهداء (علیه‎السلام) گفته‎اند: المقتول فى یوم الجمعة و الاثنین؛ حال آن که عاشورا روز جمعه و سقیفه در روز دوشنبه بود.

بیزارى می‎جویم به سوى خدا و شما آل محمد از غاصبین حق شما و ظالمین نسبت به شما و همچنین بیزارى می‎جویم از هر كسى كه دوست آنان باشد و مرام و مسلك آنان را متابعت و پیروى كرده باشد پس مطابق این جمله از زیارت دوست آل محمد باید، هم با دشمنان آنها بد باشد و هم با كسانی كه دوست دشمنان آل محمداند و از آنان پیروى می‎كنند.

بیزارى می‎جویم به سوى خدا و شما آل محمد از غاصبین حق شما و ظالمین نسبت به شما و همچنین بیزارى می‎جویم از هر كسى كه دوست آنان باشد و مرام و مسلك آنان را متابعت و پیروى كرده باشد پس مطابق این جمله از زیارت،    دوست آل محمد باید، هم با دشمنان آنها بد باشد و هم با كسانی كه دوست دشمنان آل محمداند و از آنان پیروى

می‎كنند.

اولین ثمرى كه از ایمان پیدا می‎شود دو چیز است: یكى برائت و بیزارى از دشمنان خدا و اولیاء دشمنان او و دیگر محبت به دوستان خدا و اولیای دوستان او.

مقصود از "امت" در اینجا یزید و لشگریان او که به جنگ امام حسین(علیه‎السلام) و یارانش آمدند، می باشد و یا تمام قاتلین ائمه اطهار(علیهم‎السلام) در طول تاریخ امامت شان منظور است که در صورت اول، خطاب "کم" اشاره به امام حسین و یارانش و در صورت دوم اشاره به تمام ائمه(علیهم‎السلام) است.

منظور از مهدین، آماده کنندگان اسباب کشتار، همان موسسین اولین ظلم و ستم هستند؛ زیرا آنها از اول، بنای مخالفت با خاندان نبوت را پایه ریزی و تهیه اسباب ظلم نمودند، که اگر آنها چنین نمی کردند اینان راه به این ظلم نمی یافتند و به خود اجازه چنین جسارت هایی نمی دادند که هر یک از امامان را به وجهی به انزوا کشیده و در نهایت به قتل برسانند، پس مسببین اصلی کشتار کربلا و قتل همه ی ائمه آنهایی هستند که مسیر تاریخ را عوض کردند.

 

برائت جستن از دشمنان

پس از آن که جنایات و دشمنی های مخالفین خاندان پیغمبر را بیان نمودیم و به آنها لعن و نفرین فرستادیم، نوبت به بیزاری جستن و اعلام نفرت و دشمنی با آنان و پیروان شان رسیده است؛ اگرچه خود لعن، علامت بیزاری و تنفر از آنهاست؛ ولیکن در این فراز شیوه ی خاصی به کار گرفته شده است؛ زیرا در لعن و نفرین، دعا و خواستن نهفته است، ولی در کلمه "برائت" ایجاد و تحقق این دوری و نفرت وجود دارد، گویی آنچه لعن به صورت دعا فرستادیم، مستجاب شده و صریحا لعن و دوری را در خارج عملی می‎نماییم.

منظور از مهدین، آماده کنندگان اسباب کشتار، همان موسسین اولین ظلم و ستم هستند؛ زیرا آنها از اول، بنای مخالفت با خاندان نبوت را پایه ریزی و تهیه اسباب ظلم نمودند، که اگر آنها چنین نمی‎کردند اینان راه به این ظلم نمی‎یافتند و به خود اجازه چنین جسارت هایی نمی‎دادند که هر یک از امامان را به وجهی به انزوا کشیده و در نهایت به قتل برسانند، پس مسببین اصلی کشتار کربلا و قتل همه ائمه آنهایی هستند که مسیر تاریخ را عوض کردند.

اقسام دوست و دشمن

انسان منحصرا سه قسم دوست دارد و سه قسم دشمن اما دوستان او:

1- دوست خود او .

2- دوست دوست او و هر چه بالا رود .

3- دشمن دشمن تو و هر چه بالا رود .

پس دشمن دشمن انسان هم تا مرتبه‎اى دوست انسان می‎شود و اما دشمنان انسان

دشمن خود انسان . دشمن دوست انسان . دوست دشمن انسان

البته قابل انكار نیست كه طبقات دوستى و دشمنى كه ذكر شد با هم تفاوت دارد ولى در اصل دوستى و دشمنى فرقى ندارد. مثلا كسى كه شما را دوست دارد با آن كه دوست دوست شماست قرق دارد ولى در اصل دوستى فرقى ندارد و همچنین است در طبقات دشمنى .

بنابراین اگر كسى واقعا شما را دوست داشته باشد باید آنچه را كه به شما بستگى دارد، دوست داشته باشد و لذا چون مردم امام خود را دوست دارند؛ وقتی به زیارت آن امام روند در و دیوار و ضریح آن امام را می‎بوسند و احترام فوق‎العاده‎اى نسبت به آنها می‎گذارند. این در و تخته و فولاد و نقره تا قبل از آن كه به حرم امام وصل شود براى ما ارزشى نداشت و به آن اعتنایى نمی‎كردیم ولى چون نزدیك قبر امام شد و انتساب به آن حضرت پیدا كرد ما آن را دوست می‎داریم .

پس چگونه می‎شود كسى ادعاى دوستى به امام را بكند ولى دوست آن امام را دشمن بدارد و یا دشمنان آن حضرت را دوست خود گرداند.

 

در قلب دو محبت نمى‎گنجد

خداى متعالى می‎فرماید: ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه یعنى خدا براى کسی در وجود او دو قلب قرار نداده است. تمامى افراد بشر یك قلب بیشتر ندارند و آن قلب مانند ظرفى می‎باشد و بلكه واقعا ظرفست چنانچه از فرمایشات امیرالمؤمنین علی(علیه‎السلام) است: ان هذه القلوب اوعیة . اگر آن ظرف را پر از نور ایمان قرار دادى، مسلما پر از ظلمت شرك و كفر نخواهد شد. اگر ظرف قلبت مملو از محبت خدا و اولیای او گردید بدون شك محبت دشمن خدا و اولیایش در آن قلب، جاى نخواهد داشت. اگر در قلبى محبت على باشد در آن قلب محبت دشمن على محال است جاى گیرد.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می‎فرماید: دوستى ما و دوستى دشمن ما ابدا در یك قلب جمع نمی‎شود. بعد فرمود خدا می‎فرماید: "ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه"؛ خدا براى کسی در جوف او دو قلب قرار نداده كه با یك قلب قومی‎ را دوست بدارد و با قلب دیگر دشمنان آن قوم را دوست بدارد.

شایان ذکر است که که ایمان که شرط صحیح بودن همه ی اعمال و میزان هر نوع کمالی است، مرکب از دو جزء است؛ برائت از دشمنان خدا و ولایت و محبت خدا و دوستان او.

بهجت انتظار

بهجت انتظار

آیة الله بهجت

گلچین جملاتی معنوی در تبیین وظایف منتظران یوسف زهرا سلام الله علیهما که از زبان حجت الحق مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت به عاشقان درگاه امامت و ولایت تقدیم می گردد:

 

عبادت در زمان غیبت افضل است

مگر همه سلمان یا ابوذر (رحمه‏الله) می‏شوند كه با تمام بلاها، صبركردند و یا مثل «عمار» كه حتى حاضر به كشته شدن گردد؟ در مقاماتى كه آنان بدان رسیدند بسته شده است. تمام دنیا و مافیها ارزش نماز یک شب سلمان (رحمه الله) را ندارد. روى پوست گوسفندى مى نشست، مصلاى عجیب و غریب داشت، و در روایتی اثاثیه و لوازم منزلش را برشمرده: یك پوست، یك كیسه آرد و ...؛ ولى باز گریه می‏كرده كه فردا بارش سنگین است. سلمان چه مقامى داشت، و ضد او، یعنى معاویه چه مقامى؟ البته چه بسا از این كه فرموده اند: عبادت در غیبت افضل از عبادت در حال حضور است بتوان استفاده كرد كه مقامات بالاترى براى ما ممكن است! مقصودم این است كه اگر ما در زمان حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم) بودیم و مى دیدیم كه در اطراف آن تشویق مى شدیم؛ ولى كسى كه آن ها را نمى بیند از تحصیل آن معذور است؛ زیرا تردید براى او حاصل مى شود كه آیا این گونه مقامات براى اوحاصل مى‏شود یا خیر؟! اما ما نیز از كرامات علما عجایب و غرایبى دیده ایم كه نمى شود بیان كرد و تعجب مى‏كردیم كه چرا دیگران مى بینند و اسمش را هم نمى آورند؟! ولی‏ نمى دانم چرا باز نسبت به تحصیل آن مقامات بى تفاوت هستیم ؟!

بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخرالزمان، دعا برای فرج امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) است، البته دعایی که در همه اعمال ما اثر بگذارد.

دعا برای فرج حضرت

آقای بهجت

- کسی که حضرت حجت (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) را بیشتر دوست دارد، بعد از اطاعت خدا در انجام واجبات و ترک محرمات، برای تعجیل در فرج آن حضرت بیشتر دعا کند. بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخرالزمان، دعا برای فرج امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) است، البته دعایی که در همه اعمال ما اثر بگذارد. این خیال که حضرت صاحب می‏شود، مگر امکان دارد آن حضرت حقانیت را تقویت و تاکید نکند؟!

- وای به حال ما اگر در عمل برضد او بکوشیم. این یعنی اینکه تیر را از صاحب آن بگیریم و به سوی او نشانه رویم.

- غیبت امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) مانع ترقی اهل ایمان نیست، بلکه برای آنها، راه نزدیک‏تر می‏شود.

- بدون دعا برای تعجیل در فرج، حیاتی برای خود قائل نیستیم. باید به طور جدی از خدا بخواهیم که این کشتی را به ساحل برساند.

 

توجه به مسجد جمکران

مسجد جمكران

- مسجد جمکران، نزد من از مسجد سهله کم‏تر نیست.

- زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش .

- عده‏ای از پاکان و نیکان صدای آن حضرت را در مسجد مقدس جمکران می‏شنوند.

- مسجد جمکران مورد عنایت است، بنابراین شایسته است مومنان آن را غنیمت شمارند.

- افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد می‏روند و نمی‏دانند که آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند.

بامیدظهور هرچه زودتر دولت یار

نجات عشق

 

  نجات عشق

http://th09.deviantart.net/fs29/300W/i/2008/103/7/c/Lie_to_me_by_sunset_drive.jpg

    در جزیره­ای زیبا تمام حواس زندگی می­کردند. شادی، غم، غرور، عشق و حتی علم و ثروت.روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنان جزیره قایق­های خود را آماده کردند و شروع به ترک کردن جزیره کردند. اما عشق می­خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می­رفت عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می­کرد کمک خواست و گفت: آیا مرا با قایق خود می­بری؟اما ثروت گفت: قایق من پر از طلا و نقره است و جایی برای تو وجود ندارد.پس عشق از غرور که با یک کرجی در حال دور شدن از  جزیره بود کمک خواست.غرور گفت: من نمی­توانم تو را به قایق خود راه بدهم چون تو خیس و کثیف شده­ای و قایق قشنگ مرا کثیف می­کنی.غم در نزدیکی عشق بود و عشق از او کمک خواست. اما غم با صدای حزن­آلود گفت: آه عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج به این دارم که تنها باشم.  عشق به سراغ شادی رفت و از او خواست تا به او کمک کند.اما شادی  آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید.آب هر لحظه بالاتر می­آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم  برد.عشق آنقدر خوشحال بود که فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و  سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که نجاتش داده بود، چقدر بر گردن او حق دارد. عشق نزد علم که در حال حل کردن مسئله­ای بر روی شن­های ساحل بود رفت و از او پرسید: آن پیرمرد که بود؟علم پاسخ داد: زمانعشق با تعجب گفت: زمان؟ اما او چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه و زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.

http://zibasazi09.persiangig.com/www.pichak.net-30.jpg  گاهی اوقات ما تا با کسی آشنا می­شیم سریع دل می­بندیم و خودمون رو عاشق می­دونیم. شاید هم واقعاً عاشق شده باشیم. اما این زمانه که واقعاً مشخص می­کنه که آیا عاشق بودیم یا فقط یک هوس زود گذر بوده.در حقیقت این زمانه که ثابت می­کنه مقدار علاقه یک نفر به ما یا برعکس چقدره. چون به این زودی­ها نمی­شه به عمق یک رابطه پی برد. حتماً این ضرب­المثل رو شنیدید که می­گه همه چیز نوش خوبه به غیر از دوستی.  البته جا داره اینجا یک مسئله­ای رو هم بگم. تا به حال به یک طناب دقت کردید؟ چرا رشته­های طناب به این راحتی­ها از هم جدا نمی­شن. دلیلش واضحه چون طناب از سه رشته تشکیل می­شه که به هم پیچیده شدن. در واقع رشته سوم باعث می­شه تا دو رشته به هم بافته بشن.عشق هم می­تونه به این صورت باشه. اگر بین دونفر که احساسی برقراره رشته سوم یعنی خدا قرار بگیره، هیچوقت از هم جدا نمی­شن. اگر توی عشقتون اجازه بدید که خدا وارد بشه و ناظر بر روابط شما باشه مطمئن باشید می­تونه ضامن دوام و رسیدن شما به هم باشه.نترسید ضرری نداره. امتحان کنید. فکر کنم حداقل به امتحانش بیارزه و باید این را هم درک کرد که عشقی ارزش داره که عاشق را به عشق حقیقی(لقای خدای مهربون)متصل کنه.

پس اول عاشق شدن به این بیاندیشید که آیا پایان این عشق خدایی خواهد شد یا نه؟بعد مستانه ادامه دهیدتا جام وصال را از معشوق حقیقی بستانیدو شهد شهادت را نوش جان کنید.

چه خوش باشد روز وصال یاران......................رضا

نظام مردم سالاری دینی در آینه ی ولایت مطلقه فقیه

ولایت مطلقه، نظام‌سازی اجتهادی

ولايت مطلقه، نظام‌سازي اجتهادي

حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (قدس‌سره) اشارات‌ صریحی‌ به‌ ولایت‌ مطلقه‌ فقیه‌ داشته‌ و اختیارات‌ ولی‌ فقیه‌ را محدود به‌ احکام‌ فرعی‌ و قهراً‌ به‌ قوانین‌ بشری، مثل‌ قانون‌ اساسی‌ نیز ندانسته‌اند. ولی‌فقیه‌ می‌تواند بر اساس‌ مصالح‌ اسلام‌ و مسلمین، موقتاً‌ حکم‌ به‌ تعطیل‌ یک‌ حکم‌ شرعی‌ - اعم‌ از عبادی‌ و غیرعبادی‌ - نماید و یا اصلی‌ از اصول‌ قانون‌ اساسی‌ را، به‌ اقتضای‌ مصالح‌ عمومی، موقتاً‌ نادیده‌ بگیرد.

می‌توان‌ ولایت‌ مطلقة‌ فقیه‌ رابرآیند قهری‌ التزام‌ به‌ دو مقدمه‌ زیر دانست:

مقدمة‌ اول: اسلام‌ دارای‌ نظام‌ فراگیر زندگی‌ (نظام‌ اجتماعی) است، و برای‌ ادارة‌ امور مردم، نظامات‌ سیاسی، فرهنگی، اقتصادی‌ و ... (زیرنظام‌های‌ نظام‌ اجتماعی) ارائه‌ کرده‌ است.

مقدمة‌ دوم: عهده‌دار مستقیم‌ اجرای‌ نظام‌ اجتماعی‌ اسلام، فقیه‌ عادل، مدیر، مدبر و آشنا به‌ زمان‌ است.

حضرت‌ امام(ره) هر دو مقدمة‌ یاد شده‌ را یادآور شده‌اند. ایشان‌ در یکی‌ از سخنرانیهای‌ خود می‌فرمایند:

«مذهب‌ اسلام‌ از هنگام‌ ظهورش، متعرض‌ نظامهای‌ حاکم‌ در جامعه‌ بوده‌ است‌ و خود دارای‌ سیستم‌ و نظام‌ خاص‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و فرهنگی‌ است‌ که‌ برای‌ تمامی‌ ابعاد و شئون‌ زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ قوانین‌ خاصی‌ دارد و جز آن‌ را برای‌ سعادت‌ جامعه‌ نمی‌پذیرند.»

مقدمة‌ دوم‌ را نیز بارها تصریح‌ کرده‌اند و خود عملاً‌ مسئولیت‌ ساماندهی‌ نظام‌ اسلامی‌ را پذیرفتند.

این‌ دو مقدمه‌ منطقاً‌ به‌ التزام‌ به‌ ولایت‌ مطلقة‌ فقیه‌ می‌انجامد و فرقی‌ نمی‌کند که‌ در بحث‌ ولایت‌ فقیه، قائل‌ به‌ انتصاب‌ و ولایت‌ باشیم‌ و یا انتخاب‌ و وکالت. براساس‌ هر دو مبنا با التزام‌ به‌ دو مقدمة‌ پیش‌گرفته، محدود انگاشتن‌ وظائف‌ به‌ احکام‌ شرعی‌ یا قانون‌ اساسی‌ ناموجه‌ است.

نخست‌ لازم‌ می‌بینیم‌ که‌ مفهوم‌ نظام‌ و نظام‌ اجتماعی‌ را بررسی‌ کنیم.

«نظام، مجموعه‌ای‌ از اجزای‌ به‌ هم‌ وابسته‌ است‌ که‌ در راه‌ نیل‌ به‌ هدفهای‌ معینی‌ با هم‌ هماهنگی‌ دارند.»

این‌ مفهوم‌ از سه‌ جزء تشکیل‌ شده‌ است:

1. مجموعه‌ای‌ از اجزا؛ 2. اهداف‌ معین؛ 3. هماهنگی‌ اجزا در جهت‌ اهداف.

این‌ تعریف‌ آنچنان‌ عمومیت‌ دارد که‌ نظامات‌ تکوینی‌ (نظام‌ آفرینش)، نظامات‌ مصنوعی‌ - مانند حاکم‌ بر اجزای‌ یک‌ ماشین‌ - و نظامات‌ اجتماعی‌ را شامل‌ می‌شود.

در نظام‌ اجتماعی، اجزای‌ نظام، رفتار مردم‌ و دولت‌ است. در حقیقت‌ نظام‌ اجتماعی، طرحی‌ برای‌ تنظم‌ رفتارهای‌ مردم‌ و دولت‌ در ارتباط‌ با یکدیگر - برای‌ دستیابی‌ به‌ اهداف‌ معین‌ - است.

‌زیربنای‌ هر نظام‌ اجتماعی‌ که‌ به‌ دست‌ بشر تدوین‌ می‌شود، جهان‌بینی‌ و ارزشهای‌ مکتبی‌ پذیرفته‌ شده‌ از سوی‌ کسانی‌ است‌ که‌ آن‌ نظام‌ را تدوین‌ کرده‌اند. جهان‌بینی‌ها و ارزشها، در تعیین‌ اهداف‌ نظام‌ اجتماعی‌ و چگونگی‌ تنظیم‌ رفتارها نقش‌ اساسی‌ دارند. پس‌ عنصر دیگری‌ در تعریف‌ نظام‌ اجتماعی‌ وارد می‌شود که‌ همانا مبانی‌ ارزشی‌ است.

بنابراین‌ می‌توان‌ نظام‌ اجتماعی‌ را چنین‌ تعریف‌ کرد:

«نظام‌ اجتماعی، طرحِ‌ تنظیم‌ رفتارهای‌ مردم‌ و دولت‌ در ارتباط‌ با هم‌ و به‌ صورت‌ هماهنگ، برای‌ دستیابی‌ به‌ اهداف‌ معین، بر اساس‌ مبانی‌ ارزشی‌ مشخص‌ است؛ با این‌ توضیح‌ که‌ مبانی‌ ارزشی‌ نیز برآیند جهان‌بینی‌ است.»

پس‌ وقتی‌ می‌گوییم: اسلام‌ دارای‌ نظام‌ اجتماعی‌ است، بدین‌ معناست‌ که‌ اسلام‌ طرحی‌ را برای‌ تنظیم‌ رفتارها و روابط‌ مردم‌ با یکدیگر و با دولت، هماهنگ‌ با اهدافی‌ که‌ برای‌ اجتماعات‌ بشری‌ در نظر گرفته‌ است، ارائه‌ نموده‌ است. این‌ طرح، لزوماً‌ مبتنی‌ بر جهان‌بینی‌ اسلامی‌ و ارزشهاست، که‌ در قالب‌ احکام، برنامه‌ها و قوانین‌ فقهی‌ - به‌ معنای‌ عام‌ آن‌ - بیان‌ شده‌ است.

از طرفی‌ فقیه‌ عادل، مدیر، مدبر و آشنا به‌ عناصر زمان‌ و مکان، که‌ از مجرای‌ خاص‌ خود انتخاب‌ می‌شود، علاوه‌ بر بنیان‌ نهادن‌ طرح‌ مزبور، عهده‌دار بی‌واسطة‌ پیاده‌کردن‌ آن‌ نیز هست. ولی‌ فقیه‌ می‌تواند طرح‌ مورد نیاز را از رهگذر مشاوره‌ با فقها واهل‌ تحقیق‌ سامان‌ دهد. بدیهی‌ است‌ که‌ اجرای‌ چنین‌ طرح‌ فراگیر و همه‌جانبه‌ای، نیازمند به‌ کارگیری‌ قوای‌ سه‌گانه‌ و همراهی‌ تودة‌ مردم‌ است؛ یعنی‌ توجه‌ مسئولیت‌ مستقیم‌ به‌ ولی‌فقیه، بدین‌ معنا نیست‌ که‌ او به‌ تنهایی‌ به‌ امور فوق‌ بپردازد. بلکه‌ دستگاه‌ حکومتی‌ که‌ در رأس‌ آن‌ ولی‌فقیه‌ قرار دارد، زیر نظر او به‌ انجام‌ این‌ امور همت‌ می‌گمارد. گاه‌ در مقام‌ اجرای‌ طرح‌ فوق، تزاحماتی‌ پدید آید که‌ منحصر به‌ حوزة‌ احکام‌ نیست؛ بلکه‌ احیاناً‌ بین‌ اهداف، و یا میان‌ اهداف‌ و مبانی‌ ارزشی‌ با احکام‌ نیز تزاحم‌ می‌افتد. .....

....مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمین‌ نیز که‌ ولی‌فقیه‌ براساس‌ آن‌ حکم‌ می‌نماید - و واجبی‌ را موقتاً‌ تعطیل‌ می‌کند - معنایی‌ جز "تقدیم‌ امر اهم‌ بر مهم" ندارد. اصولاً‌ مصلحت، یک‌ مفهوم‌ "واقعی‌ - ارزشی" است‌ و وقتی‌ می‌گوییم‌ مصلحت‌ آن‌ است‌ که‌ چنین‌ شود، این‌ حکم‌ را براساس‌ ارزشها و اهداف‌ از پیش‌پذیرفته، صادر کرده‌ایم. مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمین، آن‌ است‌ که‌ با حفظ‌ ارزشها و اصول‌ اسلامی، به‌ سمت‌ اهداف، بشتابیم، و در این‌ حرکت، اگر تزاحمی‌ بین‌ احکام، اصول‌ یا اهداف‌ رخ‌ نمود، تقدیم‌ مصلحت‌ اهم‌ بر مهم، به‌ تشخیص‌ و مسئولیت‌ ولی‌فقیه‌ است.

بنابراین‌ هیچ‌کس‌ حتی‌ حضرت‌ امام(ره) بر آن‌ نبود که‌ ولی‌فقیه‌ می‌تواند براساس‌ مصالحی‌ که‌ شخصاً‌ و با قطع‌نظر از آموزه‌های‌ اسلام‌ تشخیص‌ می‌دهد و یا بر اساس‌ منافع‌ شخصی، حکم‌ واجبی‌ را تعطیل‌ یا حرامی‌ را مباح‌ گرداند و یا اجرأ قانونی‌ را به‌ تأخیر اندازد. حضرت‌ امام(ره) هماره‌ تعبیر "مصالح‌ اسلام‌ و مسلمین"، "مصالح‌ کشور و اسلام"، "مصالح‌ کشور اسلامی"، و امثال‌ آن‌ را به‌ کار می‌برند. ضمیمة‌ اسلام‌ در همة‌ این‌ تعابیر، بدان‌ معناست‌ که‌ مقصود، مصالحی‌ است‌ که‌ اسلام‌ برای‌ جامعه‌ در نظر گرفته‌ است، و ولی‌فقیه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مجتهد آگاه‌ و تیزبین، این‌ مصالح‌ را براساس‌ فهم‌ خود از دین‌ و جامعه، تشخیص‌ می‌دهد.

حضرت‌ امام(ره) در قسمتی‌ از نامة‌ خود می‌نویسند:

حکومت‌ می‌تواند قراردادهای‌ شرعی‌ را خود با مردم‌ بسته، در موقعی‌ که‌ آن‌ قرارداد، خلاف‌ مصالح‌ کشور و اسلام‌ باشد، یک‌ جانبه‌ لغو کند و می‌تواند هر امری‌ را چه‌ عبادی‌ و یا غیرعبادی‌ که‌ جریان‌ آن‌ مخالف‌ مصالح‌ اسلام‌ است، مادامی‌ که‌ چنین‌ است، از آن‌ جلوگیری‌ کند. حکومت‌ می‌تواند از حج‌ که‌ از فرائض‌ مهم‌ الهی‌ است، در مواقعی‌ که‌ مخالف‌ صلاح‌ کشور اسلامی‌ دانست، موقتاً‌ جلوگیری‌ کند.

مسلماً‌ مصلحتی‌ که‌ موجب‌ تعطیل‌ امر عبادی‌ چون‌ حج‌ یا غیرعبادی‌ می‌شود، باید از مصلحت‌ موجود در آن‌ امر عبادی‌ یا غیرعبادی‌ مهمتر باشد. دراین‌ موارد بین‌ مصلحت‌ امر عبادی‌ یا غیرعبادی‌ با مصالح‌ مهمتر کشور اسلامی‌ یا مصالح‌ اسلام‌ تزاحم‌ واقع‌ می‌شود، و ولیفقیه‌ بر اساس‌ تعالیم‌ اسلام، مصلحت‌ اهم‌ را تشخیص‌ داده‌ و آن‌ را بر "مهم" مقدم‌ می‌کند.

مصالح‌ کشور اسلامی‌ نیز چیزی‌ جز اهداف‌ و ارزشهای‌ که‌ اسلام‌ ترسیم‌ کرده، نیست. بدین‌ترتیب، "حکم‌ حکومتی"، چیزی‌ جز حکم‌ به‌ تقدیم‌ اهم‌ و تعطیل‌ مهم‌ در موارد تزاحم‌ نیست؛ تزاحمی‌ که‌ منطقة‌ آن‌ بسیار فراخ‌تر از احکام‌ فرعی‌ فقهی‌ است‌ و شامل‌ اهداف، اصول‌ و ارزشها نیز می‌شود.

بنابراین‌ اگر بگوییم: اسلام‌ دارای‌ نظام‌ روشمند اجتماعی‌ است، و ولی فقیه، مسئول‌ اجرای‌ آن‌ است، باید برای‌ ولی فقیه، اختیاراتی‌ را در نظر گیریم‌ که‌ بتواند از عهدة‌ حل‌ تزاحمات‌ برآید. اگر جز این‌ را بپذیریم، نظام‌ اجتماعی‌ اسلام‌ را در بن‌بستی‌ تنگ‌ نهاده‌ایم. حتی‌ کسانی‌ که‌ ولی فقیه‌ را منتخب‌ مردم‌ بدانند، از پذیرش‌ ولایت‌ مطلقه، ناچارند. هم‌چنین‌ فرقی‌ نمی‌کند که‌ بگوییم‌ فقیهی‌ که‌ انتخاب‌ یا انتصاب‌ می‌شود، وکیل‌ مردم‌ است‌ یا برآنان‌ ولایت‌ دارد. زیرا این‌ تزاحمات‌ در هر صورت‌ ‌‌رخ‌ می‌دهند؛ یعنی‌ حتی‌ اگر کسی، فقیه‌ را منتخب‌ و وکیل‌ مردم‌ بداند، چنان‌ اختیاراتی‌ برای‌ فقیه‌ ولی، اجتناب‌ناپذیر است. زیرا مردم‌ باید وکالت‌ دهند که‌ رهبر، مجری‌ اسلام‌ باشد، و جامعه‌ را براساس‌ اسلام، اداره‌ کند. پیاده‌کردن‌ اسلام‌ و نظام‌ اجتماعی‌ آن، از رهگذر حل‌ چنین‌ تزاحماتی‌ می‌گذرد. بنابراین‌ باید به‌ او حق‌ حکم‌ نمودن‌ براساس‌ قاعدة‌ عقلی‌ باب‌ تزاحم‌ که‌ امضای‌ شارع‌ را نیز در پای‌ خود دارد، بدهیم.

بلکه‌ حتی‌ اگر کسانی‌ اختیارات‌ ولی‌فقیه‌ را به‌ مرزهای‌ قانون‌ اساسی‌ محدود کنند، باز هم‌ باب‌ تزاحم‌ گشوده‌ است. زیرا بین‌ پاره‌ای‌ از اصول‌ قانون‌ اساسی‌ که‌ برگرفته‌ از اسلام‌ است، درمرحلة‌ عمل، تزاحم‌ به‌ وجود خواهد آمد. در اینجا نیز ولی‌فقیه‌ باید اختیار تقدیم‌ "اصل‌ اهم" و تعطیل‌ "اصل‌ مهم" را داشته‌ باشد. به‌ باور نگارنده، اگر دو مقدمة‌ نخست‌ مقاله، مقبول‌ افتد، تصور تزاحم‌ فراتر از احکام‌ فرعی‌ فقهی، این‌ واقعیت‌ را می‌نمایاند که‌ نمی‌توان‌ دایرة‌ اختیارات‌ ولی‌فقیه‌ را مقید به‌ احکام‌ شرع‌ یا قانون‌ اساسی‌ کرد.

با این‌ بیان‌ روشن‌ می‌گردد که‌ مطلق‌ انگاشتن‌ اختیارات‌ ولی‌فقیه، با حکومت‌ قانون‌ و اسلام، منافاتی‌ ندارد و حکومتی‌ که‌ براساس‌ ولایت‌ مطلقة‌ فقیه‌ است، حکومت‌ خودمدارانة‌ شخص‌ نیست. زیرا در مواردی‌ که‌ ولی فقیه، حکمی‌ را تعطیل‌ می‌کند، به‌ موجب‌ تزاحم‌ یا مصالح‌ برتر اجتماعی‌ است، و شرع‌ و عقل‌ نیز دست‌ او را در اجرای‌ قاعده‌ باب‌ تزاحم‌ (تقدیم‌ اهم‌ و تعطیل‌ مهم) باز می‌گذارد.

در پایان، اشاره‌ به‌ نکته‌ای‌ خالی‌ از فایده‌ نیست. حضرت‌ امام(ره) پس‌ از اینکه‌ می‌فرماید: «ولی‌فقیه‌ می‌تواند حج‌ و هر امر عبادی‌ یا غیرعبادی‌ را که‌ مخالف‌ مصالح‌ اسلام‌ است، تعطیل‌ نماید و قراردادهایی‌ که‌ چنین‌اند یک‌ طرفه‌ لغو نماید» جمله‌ای‌ دارند که‌ کمتر به‌ آن‌ توجه‌ شده‌ است. ایشان‌ پس‌ از بیان‌ این‌ همه‌ اختیارات‌ می‌افزایند:

و بالاتر از آن‌ هم‌ مسائلی‌ است‌ که‌ مزاحمت‌ نمی‌کنم.

منظور حضرت‌ امام(ره) چیست؟ متأسفانه‌ در زمان‌ حیات‌ ایشان‌ کسی‌ از آن‌ فقیه‌ وارسته‌ نپرسید که‌ این‌ مسائل‌ کدامند، و اگر پرسیده‌اند، پاسخ‌ امام(ره) بر ما پوشیده‌ است.

به‌ نظر ما - بر اساس‌ آنچه‌ گذشت‌ - بالاتر از تعطیل‌ حج‌ و امور عبادی‌ و غیرعبادی‌ و بالاتر از فسخ‌ یک‌ طرفة‌ قراردادها که‌ همگی‌ مربوط‌ به‌ احکام‌ فقهی‌ می‌باشند، این‌ است‌ که‌ ولی‌ فقیه‌ می‌تواند هدف‌ یا ارزشی‌ را به‌ خاطر تزاحم‌ با اهداف‌ و ارزشهای‌ برتر تعطیل‌ نماید. برای‌ مثال‌ اگر از آیات‌ و روایات‌ چنین‌ برآید که‌ استقلال‌ سیاسی‌ مهمتر از رشد و توسعة‌ اقتصادی‌ و کاهش‌ فقر در جامعه‌ است، در صورت‌ تزاحم‌ این‌ دو هدف‌ عمده، حاکم‌ می‌تواند از انجام‌ اقداماتی‌ که‌ توسعه‌ آفرین‌ است، ولی‌ استقلال‌ سیاسی‌ کشور را مخدوش‌ می‌کند، جلوگیری‌ نماید. به‌عبارت‌ دیگر، "هدف‌ مهم" را مادامی‌ که‌ تزاحم‌ هست، تعطیل‌ و موقتاً‌ فدای‌ هدف‌ مهمتر کند و این‌ کاری‌ است‌ که‌ همة‌ عقلأ می‌کنند و باید بکنند. تفاوت‌ در ملاک‌ "اهم‌ بودن" است.

‌‌جمع‌بندی‌

1. اسلام‌ دارای‌ نظام‌ اجتماعی‌ بسیار شامل‌ و فراگیری‌ است.

2. فقیه‌ عالم‌ و عادل‌ و مدیر و مدبر و آگاه‌ به‌ زمان، مسئول‌ مستقیم‌ اجرای‌ نظام‌ اجتماعی‌ است‌ و این‌ کار را به‌ کمک‌ کارشناسان‌ انجام‌ می‌دهد.

3. در مقام‌ پیاده‌کردن‌ نظام، بین‌ اهداف‌ و اصول‌ و ارزشها و احکام‌ و قوانین، چه‌ بسا تزاحم‌ واقع‌ می‌شود.

4. قاعدة‌ عقلیه‌ و شرعیه‌ در باب‌ تزاحم، تقدیم‌ اهم‌ بر مهم‌ است.

5. مصلحت‌ مسلمین، چیزی‌ جز تحقق‌ نظام‌ اسلامی‌ و حرکت‌ در مسیر اهداف‌ آن، براساس‌ اصول‌ و ارزشها و احکام‌ اسلام‌ نیست‌ و در صورت‌ تزاحم، مصلحت‌ در تقدیم‌ اهم‌ و تعطیل‌ موقت‌ "مهم" است.

6. حکم‌ حکومتی‌ که‌ بر اساس‌ مصالح‌ اسلام‌ و مسلمین‌ صادر می‌شود، در واقع، حکم‌ به‌ تقدیم‌اهم‌ درگسترة‌ دراز دامن‌ تزاحمات‌ است.

7. بر این‌ اساس، اگر اختیارات‌ ولی‌فقیه‌ را مقید به‌ چهارچوب‌ احکام‌ فرعی‌ یا قانون‌ اساسی‌ کنیم، و راه‌حلی‌ برای‌ این‌ تزاحمات‌ ارائه‌ ننمائیم، اجرأِ‌ نظام‌ اجتماعی‌ با مشکل‌ روبروست.

8. آنچه‌ گفتیم‌ تنها براساس‌ قول‌ به‌ ولایت‌ و انتصاب‌ فقیه‌ نیست؛ حتی‌ اگر کسانی‌ قائل‌ به‌ وکالت‌ و انتخاب‌ نیز باشند، نتایج‌ یاد شده، پذیرفتنی‌ و صواب‌ است.

در آخراز پیشگاه باری تعالی  برای سنگر بان ولایت فقیه در عصر حاضر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله)سلامتی و عزت وسربلندی را خواستاریم.................آمین

اساسی ترین نیاز زن و مرد

 

همسر

هُوَ الّذی خَلقکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و جَعل زوجها لِیَسکُن اِلیها

او (خدا) کسی است که شما را از یک نفس واحد آفرید و از آن نفس برای شما همسر و جفتی قرار داد تا کنار آن آرامش بگیرید. (اعراف/ 189)

 زوج ها برای آرامش بخشی به یکدیگر اولاً باید نیازهای یکدیگر را بشناسند و ثانیاً سعی بر ارضای نیازهای یکدیگر کنند.

مهم ترین نیاز یک زن: معشوق واقع شدن است.

مهم ترین نیاز یک مرد: ریاست همراه تکریم و تایید شدن است.

آموزه های دین اسلام، متکی بر فطرت آدمی است، از این رو در آموزه های زناشویی اسلام به ارضای این دو نیاز اساسی زن و مرد توجه شده است.دو کلمه ی «لُعبَت» و «بَعل» در آموزه های دینی به چشم می خورد:

 

قال النبّی (ص): اِنّما المَراةُ لُعبةٌ مَن اتّخذها فلا یُضبها(1)

پیامبر گرامی فرمود: زن لعبت است، هر کسی زن گرفت او را ضایع نگرداند.

 

و اِنِ امراةٌ خافت من بعلها نشوزاً اَو اعراضاً فلا جُناح علیها اَن یصلحا بینهما صلحاً والصلح خیرٌ(2)

«اگر زنی از اعراض شوهرش بیم داشته باشد، اشکالی ندارد با یکدیگر صلح کنند (پاره از حقوق را صرفنظر کنند) و صلح بهتر است!»

 

کلمه لعبت به معنای : دلبر و معشوق است.

کلمه بَعل به معنای بُت است که عرب و قرآن به طور استعاره برای شوهر استفاده کرده است.

اَتدعون بعلاً و تذرون احسن الخالقین(3)

آیا بُت را می خوانید و احسن الخالقین را رها می کنید

همان گونه که دقت کردید، «زن» دلبر و معشوق در آموزه های دینی نامیده شده است. به عبارت دیگر مرد باید با همسرش اینگونه رفتار کند و نیاز « معشوق و دلبر واقع شدن» او را ارضاء کند ، این به منزله ی حیات و زندگانی زن است.

زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست(4)

 

و شوهر « بُت» نامیده شده است به عبارت دیگر زن باید به شوهرش مانند یک « بُت» احترام بگذارد و به گفته پیامبر اسلام(ص) زن برای شوهر در حد «سجده کردن» تواضع و کوچکی کند.

پیامبر اسلام (ص): اگر دستور می دادم که فردی به فرد دیگر سجده کند، به زن دستور می دادم که به شوهرش سجده نماید(5)

و محبت او را همواره جوشان نگه می دارد. و اگر زن معشوق واقع نشود این چشمه ی پر خیرو برکت خشک شده و اطرافیان او از قشنگی مهر و محبت زن بی بهره خواهند شد و بقول ویل دورانت فیلسوف غرب(6):

« زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست.»

 

لذا بهترین جمله ای که یک مرد می تواند به زن خود بگوید عبارت «عزیزم تو را دوست دارم» می باشد.(7)

بقول خانم جینا لمب روزو:

« زن از رنج و مرگ خود ترسی ندارد ، فقط از این وحشت دارد که قبل از مردن آن کسی را که دوست دارد پی به شخصیت حقیقی او نبرده باشد ، تنها چیزی که زن از پدر و مادر و شوهر و فرزند و دوستان خود تمنا می کند آن است که او را فراموش نکنند. »(8)

مردان عموماً در قلب خود همسرانشان را دوست دارند ولی کمتر این محبت قلبی خود را ابراز می کنند.

پیامبر اسلام(ص) فرموده اند:

«اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند»(9)

در اینجا دو پرسش مطرح می شود:

آیا نیاز اساسی زن «معشوق واقع شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه باید ارضاء می شود؟

پرسش دیگر این که آیا نیاز اساسی مرد « مورد تکریم و اطاعت شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه ارضاء می شود؟

 

نیاز اساسی زن

عاطفه و احساس زن مهمترین و زیباترین خصیصه ی زن می باشد و مصداق حدیث نبوی(ص) «اکثر خوبی و خیر در وجود زن است» می باشد.

عاطفه و احساس مادر به کودک، او را از تمام آسیب های جسمی و روانی حفظ نموده و انسانی رشید به جامعه تحویل می دهد.

زن با احساس و عاطفه خود همسر خود را مانند لباس ضمن حفظ همسرش، او را می آراید.

بدین صورت زن سرچشمه جوشان مهر و محبت و صلح و صفا و عشق  است بقول شاعر معاصر مهدی سهیلی

می شود کان وفا، کانون مهر                                       قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچون گل شاداب و خوش رو می شود                    چشم خاموشش سخن گو می شود

گر بخواهد زن، بتو جان می دهد                                 هر چه می خواهد دلت آن می دهد(10)

 

مشق شب آقایان:

چگونه محبت قلبی خود را به همسرتان ابراز کنید:

1- در فواصل روز و شرایط مناسب، با الفاظی عاطفی محبت خود را به همسرتان ابراز کنید.

2- هر چند وقت با اهداء یک شاخه ی گل، محبت قلبی خود را ابراز کنید.

3- گاهی با یادداشت کوتاهی عاشقانه، محبت قلبی خود را به تحریر در آورید.

4- روز تولد همسرتان و سالگرد ازدواج تان، را با برپایی جشن ساده و مختصر ارج نهید.

5- هر روز از محل کار خود ، با همسرتان تماس تلفنی داشته باشید.

6- در مقابل دیگران از خوبی های همسرتان تعریف کنید.

7- به اقوام همسرتان احترام کنید ، و از خطاهای آنها چشم پوشی کنید.

 

متأسفانه گاهی اوقات به غلط گفته می شود اگر چنین رفتارهای با همسر، موجب لوس و نافرمان شدن او می شود در مقابل خواسته های احساسی صرف همسر، با محبت و علاقه ایستادگی کرد و اطاعت نکرد. البته دقت کنید اولاً تقاضای نامعقول و احساسی صرف را نپذیرید ، این به معنای نادرست نیست که هر چه زن بگوید باید مخالفت کرد. و ثانیاً اطاعت نکردن به معنای خشونت و دعوا نیست بلکه با کمال محبت و به طور منطقی می تواند صورت گیرد.

«عزیزیم این انجام این کار را صلاح نمی دانم» اگر توضیح خواست دلایل عقلی مخالفت خود را بیان می کنید؛ چنانچه نپذیرفت شما بدون عصبانیت، سکوت کنید و او را بحال خود بگذارید ولی از موضع عقلی خود عقب نشینی نکنید.

به هر حال زن داری و شوهر داری یک ذوق سلیم می خواهد که بخشی از آن اکتسابی و بخش دیگر آن ذاتی افراد میباشد..................میتوان از افراد موفق رمز پیروزی آنها را اکتساب وذات خود را با نگاه مثبت

به همسر تقویت نمود............................سوری

 

پاورقیها:

1- وسایل الشیعه جلد 14 ص 119.

2- نساء آیه 128.

3- صافات آیه 125

4- لذات فلسفه ص 141 به نقل از روان شناسی زن، سید مجتبی هاشمی رکاوندی

5- مکارم الاخلاق طبرسی ص 616.

6- لذات فلسفه، ویل دورانت ص 141.

7- نظام حقوق خانواده – مطهری ص 89.

8- روح زن، دکتر جینا لب روزو، ص 67 جلد اول.

9- وسایل الشیعه – حر عاملی – ص 10 جلد 14.

10- به نقل از کتاب مقدمه ای بر روان شناسی زن، سید مجتبی هاشمی رکاوندی.

سن جادويي براي ازدواج !؟

سن جادويي براي ازدواج !؟همسر

ازدواج مانند تولد و مرگ، يكي از اتفاقات مهم زندگي هر فردي به حساب مي‌آيد و از اين‌رو سوالات مختلفي درباره اين دوره از زندگي و بويژه آغاز آن وجود دارد كه بايد توجه ويژه‌اي به آنها داشت.

سوالاتي مانند چه زماني مناسب‌ترين سن ازدواج است؟ اختلاف سني مناسب در ازدواج چقدر است؟ و... اين سوال‌ها به همراه هزاران سوال ديگر در ذهن همه افراد وجود دارند. البته عوامل بسياري از جمله مسائل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... در تعيين جواب هريك از اين سوال‌ها نقش دارند. از اين‌رو مروري بر سن ازدواج در ساير كشورها و فرهنگ‌ها و همچنين آداب و رسوم آنها مي‌تواند براي ما جالب باشد.

ازدواج كردن فقط به اين دليل كه فكر كنيم زمانش رسيده، ايده كاملا اشتباهي است. هركس بايد زماني ازدواج كند كه از نظر عقلي و احساسي آمادگي پذيرش زندگي جديد را داشته باشد.

در هيچ كشوري و با هيچ فرهنگي، يك سن مناسب جادويي و خاص براي ازدواج وجود ندارد. در بيشتر فرهنگ‌ها، متوسط سن ازدواج بين 18 تا 23 سال براي دختران و 19 تا 25 سال براي پسران است؛ اما به عنوان مثال در اروپاي غربي افراد ترجيح مي‌دهند تا اواخر دهه دوم زندگي (اوايل 30 سالگي) مجرد بمانند؛ اما در اروپاي شرقي مردم اغلب در اواسط دهه دوم عمر يعني حدود 25 سالگي ازدواج مي‌كنند و در آسيا نيز سن ازدواج به شرايط گوناگوني چون زندگي در شهر يا روستا، سطح تحصيلات، سطح فرهنگي خانواده‌ها و... بستگي دارد؛ اما در بيشتر كشورهاي آسيايي جوانان بين سنين 18 تا 25 سال ازدواج مي‌كنند.

در سال‌هاي اخير در تمام كشورها با فرهنگ‌هاي مختلف، متوسط سن ازدواج نسبت به ساليان گذشته تفاوت كرده و افزايش نشان مي‌دهد. افزايش ميانگين سن ازدواج در بيشتر جوامع، پديده‌اي است كه در دهه‌‌هاي اخير همه آن‌را پذيرفته‌اند.

متوسط سن ازدواج در بيشتر كشورهاي صنعتي افزايش‌ يافته است، اما اين مساله مختص به كشورهاي صنعتي نيست؛ كشورهاي در حال توسعه يا كمتر توسعه‌يافته نيز با اين موضوع مواجه هستند. البته افزايش سن ازدواج در خانم‌ها بيشتر ديده مي‌شود.

عواملي چون مسائل اقتصادي و فرهنگي، نقش مهمي در تعيين سن ازدواج در كشورهاي مختلف دارند. در بعضي كشورها، اعتقادات ديني هم از جمله عوامل بسيار مهم و تعيين‌كننده در اين موضوع است. به عنوان مثال در آمريكا، متوسط سن ازدواج با توجه به شرايط اجتماعي، آداب و رسوم خانوادگي و حتي موقعيت جغرافيايي و محل زندگي افراد تفاوت مي‌كند. در يك نگاه كلي، افرادي كه در شهرهاي بزرگ زندگي مي‌كنند، ترجيح مي‌دهند ديرتر ازدواج كنند و بچه‌دار شوند. آنها معمولا تا 30 سالگي مجرد باقي مي‌مانند؛ اما ساكنان مناطق روستايي معمولا زودتر و در اوايل دهه دوم زندگي ازدواج مي‌كنند.

در كشورهايي چون هند و پاكستان كه اين سنت وجود دارد كه والدين مراسم عروسي فرزندانشان را برگزار مي‌كنند و هزينه‌ها به‌عهده پدر و مادر عروس و داماد است، متوسط سن ازدواج 17 سال است و بيشتر دختران در 15 سالگي ازدواج مي‌كنند.

زندگي شهري، تحصيلات، آزادي و فعاليت بيشتر زنان در محيط‌هاي كاري، وجود رسانه‌ها و... همگي شيوه زندگي و الگوهاي فكري افراد را تغيير داده‌اند و اين بدان معناست كه افراد كنترل زندگي خود را بيشتر به دست گرفته‌اند و براي ادامه زندگي خود تصميم مي‌گيرند.

به عنوان مثال در كشورهايي چون هندوستان علي‌رغم حفظ احترام والدين، دختران و پسران ديگر حاضر به ازدواج‌هاي كوركورانه و بدون شناخت نمي‌شوند.

بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي مي‌خواهيد؟ چه چيزي مي‌خواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما مي‌توانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.

چند توصيه

*‌ كارشناسان مي‌گويند پيش از ازدواج، فرد بايد از لحاظ عقلي و عاطفي به بلوغ رسيده باشد تا بتواند متوجه موارد زير بشود و آنها را تجزيه و تحليل كند.

*‌ عشق براي ادامه يك زندگي موفق كافي نيست. نگراني‌ زوج‌ها در زندگي، واقعي است و كوشش آنها براي داشتن شغل، خانه، بيمه و... اموري واقعي و جدي هستند. پيگيري اين موضوعات و عدم دستيابي به آنها، زوج‌هاي جوان را واقعا خسته مي‌كند. پس چرا بعضي افراد در سنين خيلي كم خود را درگير اين مسائل مي‌كنند؟

*‌ اهداف، انتظارات و شرايط خود را براي ازدواج در نظر بگيريد و مطمئن شويد كه آيا شريك شما مي‌تواند اين نيازها را برآورده سازد؟ به يقين براي جوانان سخت خواهد بود تا با تجربه اندك خود بتوانند متوجه اين موضوع و همچنين نيازهاي طرف مقابل شوند.

*‌ شما بايد هنگام ازدواج كاملا از نظر احساسي و فيزيكي مستقل باشيد و وابسته به خانواده خود نباشيد. يك ازدواج موفق به دو فرد مستقل نياز دارد تا يك مجموعه كامل تشكيل دهد. بسياري از جوانان معمولا به دليل اين‌كه مي‌خواهند از شرايط بد خانوادگي جدا شوند، ازدواج مي‌كنند كه اين به هيچ‌وجه راه‌حل مناسبي نيست.

*‌ بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي مي‌خواهيد؟ چه چيزي مي‌خواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما مي‌توانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.

اگر در سن ازدواج هستيد، اميدواريم با درك صحيح شرايط و با انتخابي معقول، آينده‌اي خوش و توام با تفاهم و موفقيت براي خود و همراه زندگي‌تان فراهم آوريد و ازدواج را به تاخير نياندازيد.

ازدواج تا چه حد مي‌تواند به ايمان افراد بيافزايد؟

روان‌شناسان معتقدند كه انسان بطور طَبْعي اجتماعي و متمايل به انس و ارتباط با ديگران است اگر نگوييم ذاتاً اجتماعي است حداقل اين كه اين ميل به ديگران در وجود او قوي است از سوي ديگر تعادل انسان بر پاسخ گويي به نيازها و تعديل آن‌ها مبتني است. بنابراين رشد طبيعي انسان در گروِ پاسخ به اين نياز همگاني و تعديل خواسته‌هاي عمومي است و بر اثر ازدواج اين دو حاصل مي‌شود و در دو بُعد عاطفي و غريزي هيچ عاملي ويتامين ازدواج را ندارد. از ديدگاه زيست شناسان نيز غددي كه مربوط به غريزة جنسي است وقتي در خون ترشح كند يك دگرگوني عجيبي در جسم و روح جوان‌ها (دختران و پسران) پيدا مي‌شود. اين دگرگوني به اندازه‌اي واضح است كه حتّي در صورت جوان تأثير مي‌گذارد. وقتي اين غدد در خون ترشّح كرد يك تمايل عجيبي در جوان پيدا مي‌شود.[1] پس هم از بُعد روان شناختي و هم بعد زيستي انسان نيازمند به ازدواج است و با پاسخ‌گويي صحيح به نيازهايي كه ازسوي خدا در وجود انسان قرار داده شده، ايمان محقق مي‌شود.
از بُعد رفتارهاي بيروني كه نگاه مي‌كنيم ، ازدواج چندين برابر افزايش را نشان مي‌دهد . امام صادق u مي‌فرمايد: دو ركعت نماز افراد متأهل از هفتاد ركعت نماز انسان‌هاي مجرد فضيلتش بيشتر است.[2]حتي افزايش غير قابل توصيف را مي‌توان به رفتارهاي انسان متأهل نسبت داد. پيامبر گرامي اسلام r مي‌فرمايد: «دو ركعت نماز افراد متأهل داراي فضيلتي است برتر از فضيلت مرد مجردي كه تمام روزها را روزه بگيرد و شب‌ها را شب زنده‌داري كند.»[3]
از بعد رواني نيز ميان متأهل و مجرد تفاوت بسيار است. امام صادق مي‌فرمايد: «مردي به خدمت پدرم حضرت امام باقر رسيد. بابايم از او سؤال كرد آيا همسر داري؟ او گفت: نه. پدرم فرمود اگر همه‌ي دنيا را به من واگذار كنند كه شبي را مجرد سپري كنم؛ نمي پذيرم.»[4]
آرامش حضور در كنار همسر صالح به اندازه‌اي است كه همه‌ي دنيا نمي‌تواند با آن برابري كند. و براي رسيدن به قله‌هاي بلند ايمان بهترين سرمايه آرامش است و بيش از هر چيز سود توليد مي‌كند. امام صادق u فرمود: «فايده‌اي بالاتر از اين نيست كه خداوند به كسي همسر صالح عطا كند كه هرگاه او را مي‌بيند مسرور شود.»[5] پس از بعد رواني داشتن همسر شايسته بهترين سرمايه براي پيدا كردن امن و امان است.
و از بعد وصول به مقصد تفاوت به حدّي است كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: بيشترين دوزخيان افراد مجردند.[6] لذا درصد تأثير تأهل به طور طبيعي بسيار بالا و چشمگير است و يك تعهّد نسبي را تضمين مي‌كند.
اما اين‌كه آيا مي‌توان با تجرد صراط مستقيم را پيمود و يا ايمان درست و كاملي داشت بايد ميان افراد عادي و افراد استثنايي تفاوت قايل شد. حفظ ايمان در قالب تجرد همانند آن است كه شناگري بخواهد برخلاف مسير حركت رودخانه شنا كند و يا كسي در محيط آكنده از ويروس و ميكروب بخواهد بدون استفاده از تسهيل كننده‌هاي بيروني به طور خودكفا با بيماري مقابله كند. چنين كاري از انسان‌هاي عادي غيرمنتظره و به شكل عادي محال است. بنابراين كسي مي‌تواند از حفظ ايمان در دوره‌ي تجرّد دفاع كند كه از نوادر روزگار باشد و با انسان‌هاي عادي فرق داشته باشد. نگاهي خاص، منشي خاص و خط‌مشي منحصر به فرد داشته باشد تا بتواند خود را حفظ كند. براي انسان‌هاي عادي سخن از ايمان خوب و كال بدون سنت ازدواج بيان آرزوهاي دور از دسترس است پس كسي كه عادي نيست و فردي استثنايي (نه به معناي عقب‌مانده، بلكه به معناي متفاوت از ساير افراد و برخورد از نيروهاي خاص كه ديگران از داشتن آن بي‌بهره‌اند) مي‌تواند سخن از رفتارهاي غير عادي به ميان آورد ولي براي افراد عادي راه‌هاي نجات همان سنّت‌هاي الهي و سنن نبوي است كه ما مي‌توانيم با تمسك به آن اهل نجات شويم. اميد كه چنين شود.موفق باشيد.
براي مطالعة بيشتر مي‌توانيد به كتاب‌هاي زير مراجعه كنيد.
1ـ ازدواج در اسلام، آيت الله مشكيني.
2ـ روان‌شناسي ازدواج، مجيد رشيدپور.
3ـ ازدواج مكتب انسان سازي، شهيد دكتر پاك نژاد.
[1]- مظاهري، حسين، اخلاق در خانه، انتشارات اخلاق، 1377، ج 1، ص 50.
[2] ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 14، انتشارات مكتبه الاسلاميه، ص 6.
[3] ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 14، انتشارات مكتبه الاسلاميه، ص 7.
[4] ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 14، انتشارات مكتبه الاسلاميه، ص 7.
[5] ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 14، انتشارات مكتبه الاسلاميه، ص 8.
[6] ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 14، انتشارات مكتبه الاسلاميه، ص 8.

صفای دوران بچگی

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند



کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنیا را ببین...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه


بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم


بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم


بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم



بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره


بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم

خدایا مارا صفای بچگی عنایت کن تا نیرنگ ها و دورویی ها از جامعه رخت بربندد و همگان همدیگر را ۱۰تا دوست داشته باشن.....................رضا

بهار در راه است

می گویند بهار وقتی می آید که بنفشه سر از بستر

خاک بردارد و عطر آن کوچه باغهای شعر را پر کند ، اما

من می گویم بهار وقتی می آید که هیچ چشمی

بارانی نباشد و هیچ لبی از غم دوری لرزان نگردد

بهاران وقتی می آید که خزان گلبوته های مهر را به

یغما و تاراج نبرده باشد آری … در آن زمان است که

لبها لبریز از عشق و صفا و عاطفه می گردند بهار در راه

است پس بیائید زندگی را از بهار لبریز کنیم و همدیگر

را تا سرحدعشق دوست داشته باشیم .

شعر و ادب پارسی

من و خدا و كتابی و گوشه خلوت

 

فیض نور خداست در دل ما
من و خدا و كتابی و گوشه خلوت

فیض نور خداست در دل ما

از دل ماست نور منزل ما

نقل ما نقل حرف شیرینش

یاد آن روی شمع محفل ما

در دل از دوست عقده ی مشکل

در کف اوست حلّ مشکل ما

تخم محنت بسینه ی ما کشت

آنکه مهرش سرشته در گل ما

سالها در جوار او بودیم

سایه ی دوست بود منزل ما

در محیط فراق افتادیم

نیست پیدا کجاست ساحل ما

مهر بود و وفا که میکشتیم

از چه جور و جفاست حاصل ما

دست و پا بس زدیم بیهوده

داغ دل گشت سعی باطل ما

دل بتیغ فراق شد بسمل

چند خواهد طپید بسمل ما

چونکه خواهد فکند در پایش

سر ما دستمزد قاتل ما

طپش دل زشوق دیدار است

به از این چیست فیض حاصل ما

در سفر تا بکی تپد دل ما

نیست پیداکجاست منزل ما

بوی جان میوزد در این وادی

ساربانا بدار محمل ما

هر کجا میرویم او با ماست

اوست در جان ما و در دل ما

جان چو هاروت و دل چو ماروتست

زاسمان اوفتاده در گل ما

زهره ی ماست زهره ی دنیا

شهواتست چاه بابل ها

از الم های این چه بابل

نیست واقف درون غافل ما

کچک درد تا بسر نخورد

نرود فیل نفس کاهل ما

فیض از نفس خویشتن ما را

نیست ره سوی شیخ کامل ما

 

زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است

 

من و خدا و كتابی و گوشه خلوت

زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است

صفای چهره ی جانرا نقاب در پیش است

بسی کتاب بخواندی کتاب خویش بخوان

زکردهای تو جانرا کتاب در پیش است

حساب کرده ی خود کن حساب در چه کنی

که ماند از پس و روز حساب در پیش است

عذاب روح مکن بهر مال دنیی دون

عذاب قبر و سوال و جواب در پیش است

زبهر آنچه زپس ماندت چه میسوزی

زمین و حشر و تف آفتاب در پیش است

جواب پرسش اعمال خود مهیا کن

شدن ز شرم و خجالت چو آب در پیشست

توانی ار بعبادت شبی بروز آری

بکن بکن که بهشت و ثواب در پیشست

توانی ار نکنی معصیت بدار فنا

مکن مکن که جحیم و عقاب در پیش است

زمانی ارنکنی خواب در دل شب ها

شود که در لحدت وقت خواب در پیش است

نصیحت تو یکی فیض در دلت نگرفت

ترا زگفته ی خود صد حجاب در پیش است

 

 

عشق در راه طلب راهبر مردانست

 

عشق در راه طلب راهبر مردانست

وقت مستی و طرب بال و پر مردانست

سفر آن نیست که از مصر ببغداد روی

رفتن از جان سوی جانان سفر مردانست

ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی

از سرخویش گذشتن ظفر مردانست

هنر آن نیست که در کسب و فضایل کوشی

به پر عشق پریدن هنر مردانست

همه دلهاست فسرده همه جانها تیره

گرم و افروخته آه سحر مردانست

چشمه ی کوثر و سرسبزی بستان بهشت

خبری از اثر چشم تر مردانست

گهر اشک ندامت بقیامت ریزد

هر که در فکر شکست گهر مردانست

فیض اگر آب حیات از گهر نظم چکاند

هم از آنروست که او خاک در مردانست

 

مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد
من و خدا و كتابی و گوشه خلوت

مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد

هر جا پرد بر و کس راه گذر نه بندد

عاشق چو هست صادق یکلحظه نیست بی‌وصل

معشوق بر خیالش راه نظر نه بندد

یاری که دل‌نشین شد با جان چو جان قرین شد

بر هجر ره به بندد بر وصل در نبندد

عارف ز حسن خوبان بیند جمال یزدان

لیکن به عشق صورت پای نظر نبندد

از عشق حق نصیبی زهاد را نباشد

نقش خیال جانان هر بی‌بصر نبندد

بهر بهشت بندد زاهد کمر بطاعت

جز بهر خدمت دوست عاشق کمر نبندد

خواهی ز راه مقصود نومید بر نگردی

حاجت بنزد او بر کو بر تو در نبندد

از عشق باش پنهان تا چشم تو شود جان

تا در صدف نیاید باران گهر نبندد

اشکار خشک آرند با وصف بت نگارند

چون فیض در حقیقت کس

 

برگرفته از دیوان فیض کاشانی

شرايط رهبرى از دیدگاه امام خمینی(ره)

 

دو شرط اساسى

شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:
1- علم به قانون
2- عدالت
چنانكه پس از رسول اكرم «صلى الله عليه وآله» وقتى در آن كسى كه بايد عهده‏دار خلافت شود، اختلاف پيدا شد باز در اينكه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد، هيچ گونه اختلاف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در دو موضوع بود.
1- چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانين لازم مى‏باشد، چنانكه در روايات آمده است. نه فقط براى زمامدار بلكه براى همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند چنين علمى ضرورت دارد. منتهى حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد. اشكالاتى هم كه علماى شيعه بر ديگران نموده‏اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست .... (1)
قانوندانى و عدالت از نظر مسلمانان، شرط و ركن اساسى است. چيزهاى ديگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلاً علم به چگونگى ملائكه، علم به اينكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همه علوم طبيعى را بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند يا موسيقى را خوب بلد باشد، شايستگى خلافت را پيدا نمى‏كند و نه به اين وسيله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند، نسبت به تصدى حكومت، اولويت پيدا مى‏كند.
آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه ما «عليهم السلام» درباره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلّم بوده اين است كه حاكم و خليفه اولاً بايد احكام اسلام را بداند يعنى قانوندان باشد و ثانياً عدالت داشته، از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. عقل همين اقتضا را دارد. زيرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم.
اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت نيست. چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مى‏شود و اگر نكند، نمى‏تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد. و اين مسلّم است كه «الفقهاء حكام على السلاطين»(2)، سلاطين اگر تابع اسلام باشند بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقى همان فقها هستند، پس بايستى حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند.
2- زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‏خواهد حدود جارى كند، يعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار اداره بندگانش را به او بدهد بايد معصيت كار نباشد و «لا ينالُ عَهدى الظالمين»(3) خداوند تبارک و تعالى به جائر چنين اختيارى نمى‏دهد.
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند. (4)

شرط مرجعيت لازم نيست.

من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مى‏كند. اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند. وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، رهبرى او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است. (5)

الگوى رهبرى

رهبر در محكمه

در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصيل اسلام محقق شد، يک زمان رسول‌الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ديگر وقتى که در کوفه على بن ابى‌طالب سلام‌الله عليه حکومت مى‌کرد. در اين دو مورد بود که ارزش‌هاى معنوى حکومت مى‌کرد. يعنى يک حکومت عدل برقرار و حاکم ذره‌اى از قانون تخلف نمى‌کرد. حکومت در اين دو زمان حکومت قانون بوده است و شايد ديگر هيچ وقت حاکميت قانون را بدانگونه سراغ نداشته باشيم، حکومتى که ولىّ امرش ـ که حالا به سلطان يا رئيس جمهور تعبير مى‌کنند ـ در مقابل قانون با پايين‌ترين فردى که در آنجا زندگى مى‌کند على السواء باشد. در حکومت صدر اسلام اين معنى بوده است. حتى قضيه‌اى از حضرت امير در تاريخ است: در وقتى که حضرت امير سلام‌الله عليه حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ايران و جاهاى بسيارى ديگر بسط داشت، قضات هم از طرف خودش تعيين مى‌شد، در يک قضيه‌اى که ادعايى بود بين حضرت امير و يک نفر يمنى که آن هم از اتباع همان مملکت بود قاضى حضرت امير را خواست. در صورتى که قاضى دست نشانده خود او بود، و حضرت امير بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد، امام فرمود که در قضا به يک فرد احترام نکنيد، بايد من و او على‌السواء باشيم. و بعد هم که قاضى بر ضد حضرت امير حکم کرد، با روى گشاده قبول کرد.
اين حکومتى است که در مقابل قانون همگى على‌السواء حاضرند، براى اينکه قانون اسلام قانون الهى است و همه در مقابل خداى تبارک و تعالى حاضرند، چه حاکم، چه محکوم، چه پيغمبر و چه امام و چه ساير مردم. (6)

رهبر بين مردم

حاکم اسلام مثل حاکم‌هاى ديگر از قبيل سلاطين يا رؤساى جمهورى نيست. حاکم اسلام، حاکمى است که در بين مردم، در همان مسجد کوچک مدينه مى‌آمد و به حرف‌هاى مردم گوش مى‌کرد و آنهايى که مقدرات مملکت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مى‌کردند و اجتماعشان به صورتى بود که کسى که از خارج مى‌آمد نمى‌فهميد که کى رئيس مملکت است و کى صاحب منصب است و چه کسانى مردم عادى هستند. لباس، همان لباس مردم، معاشرت، همان معاشرت مردم و براى اجراى عدالت طورى بود که اگر چنانچه يک نفر از پايين‌ترين افراد ملت، بر شخص اول مملکت ادعايى داشت و پيش قاضى مى‌رفت، قاضى شخص اول مملکت را احضار مى‌کرد و او هم حاضر مى‌شد. (7)

ولايت فقيه ضد ديکتاتورى

در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارک و تعالى مى‏فرمايد كه اگر چنانچه يك چيزى بر خلاف آن چيزى كه من مى‏گويم تو بگويى من تو را اخذ مى‏كنم و «وتينت» را قطع مى‏كنم،(8) اگر پيغمبر يك شخص ديكتاتور بود و يك شخصى بود كه از او مى‏ترسيدند كه مبادا يك وقت همه قدرت‏ها كه دست او آمد ديكتاتورى بكند، اگر او شخص ديكتاتور بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند باشد. (9)
فقيه، مستبد نمى‏شود، فقيهى كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتى كه غير از عدالت اجتماعى، عدالتى كه يك كلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، يك نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، يك همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بكند، خلاف نمى‏كند. (10)

اختيارات رهبرى و حکومت

اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد، بپا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
اين توهّم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» بيشتر از حضرت امير «عليه السلام» بود، يا اختيارات حكومتى حضرت امير «عليه السلام» بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير - عليه السلام - از همه بيشتر است; لكن زيادى فضائل معنوى، اختيارات حكومتى را افزايش نمى‏دهد. همان اختيارات و ولايتى كه حضرت رسول و ديگر ائمه «صلوات الله عليهم» در تدارك بسيج و سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براى حكومت فعلى قرار داده است، منتهى شخص معينى نيست، روىِ عنوانِ «عالمِ عادل» است.
وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه «عليهم السلام» داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه ـ عليهم السلام ـ و رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از وظيفه است. ولايت ‏يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است نه اينكه براى كسى شان و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر ولايت مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى افراد دارند امتياز نيست، بلكه وظيفه‏اى خطير است.
يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است، اجراى حدود (يعنى قانون جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پائين‏تر است، بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازيانه است اگر رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» جارى كند 150 تازيانه مى‏زند و حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» 100 تازيانه و فقيه 50 تازيانه؟ يا اينكه حاكم، متصدى قوه اجرائيه است و بايد حد خدا را جارى كند، چه رسول الله ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» باشد و چه حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» ، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر.
ديگر از شؤون رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و حضرت امير «عليه السلام» اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه و خراج اراضى خراجيه است. آيا رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» اگر زكات بگيرد، چقدر مى‏گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟
حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» خليفه شدند، چه مى‏كنند؟ جناب عالى فقيه عصر و نافذ الكلمه شديد، چطور؟ آيا در اين امور، ولايت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» با حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» و فقيه، فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» را «ولى‏» همه مسلمانان قرار داده و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امير ‏«عليه السلام»‏ ولايت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان حتى بر امام بعد از خود ولايت دارد، يعنى اوامر حكومتى او درباره همه نافذ و جارى است و مى‏تواند والى نصب و عزل كند.
همانطور که پيغمبر اکرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» مأمور اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاکم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهاى عادل هم بايستى رئيس و حاکم باشند و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند. (11)

حکومت از احکام اوليه و مقدم بر احکام فرعيه است

اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ يك پديده بى معنى و محتوا باشد.
حكومت كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند، حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. (12)

ولايت و حق تحديد مالکيت

در اسلام اموال مشروع و محدود به حدودى است يكى از چيزهايى كه مترتب بر ولايت فقيه است و مع الأسف اين روشنفكرهاى ما نمى‏فهمند كه ولايت فقيه يعنى چه، يكى‏اش هم تحديد اين امور است.
مالكيت را در عين حال كه شارع مقدس محترم شمرده است، لكن ولى امر مى‏تواند همين مالكيت محدودى كه ببيند خلاف صلاح مسلمين و اسلام است، همين مالكيت مشروع را محدودش كند به يك حد معيّنى و با حكم فقيه از او مصادره بشود. (13)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ بحارالانوار، ج25، ص116؛ نهج البلاغه، ص588، خطبه 172؛ الاحتجاج، ج1، ص229.
2ـ مستدرک الوسائل، ج17، ص321، «کتاب القضاء»، «ابواب صفات قاضى»، باب 11، حديث33.
3ـ سوره بقره/ 124.
4- ولايت فقيه – ص61ـ 58
5- صحيفه نور جلد 21- ص 129 – تاريخ 9/2/68
6- صحيفه نور جلد 10ـ ص169ـ168 ـ تاريخ:17/8/58
7- صحيفه نور جلد 3ـ ص84ـ تاريخ: 18/8/57
8- اشاره به آيات مبارکه 44- 46 سوره الحاقة است که مى‌فرمايد: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ .«و اگر (محمد) به ما به دروغ سخنانى را مى‌بست، قطعاً ما او را به قهر مى‌گرفتيم و شاهرگش را قطع مى‌کرديم.»
9- صحيفه نور جلد 10- ص 29 – تاريخ: 30/8/58
10- صحيفه نور جلد 11ـ ص 133 ـ تاريخ: 7/10/58
11- ولايت فقيه ـ ص 93-92
12- صحيفه نور ج 20- ص 170- تاريخ: 16/10/66
13- صحيفه نور جلد 10 – ص 138 – تاريخ 14/8/58

رهبري از نگاه قانون

رهبري از نگاه قانون
اصول مرتبط با رهبرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران:

• اصل2: جمهورى اسلامى
• اصل5: ولايت فقيه عادل و با تقوا
• اصل57: قواى حاكم در جمهورى اسلامى
• اصل60: قوه مجريه
• اصل91: شوراى نگهبان
• اصل107: تعيين رهبر توسط خبرگان رهبرى
• اصل109: شرايط و صفات رهبر
• اصل110: وظايف و اختيارات رهبر
• اصل111: فوت يا كناره گيرى يا عزل رهبر
• اصل112: مجمع تشخيص مصلحت نظام
• اصل113: رئيس جمهور
• اصل131: فوت عزل يا استعفاى رئيس جمهور
• اصل142: دارايى رهبر، رئيس جمهور و مسئولين
• اصل157: رئيس قوه قضائيه
• اصل175: صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران
• اصل177: بازنگرى در قانون اساسى

اصل 2

جمهورى اسلامى، نظامى است بر پايه ايمان به:‏
1- خداى يكتا (لا اله إلا الله) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او.
2- وحى الهى و نقش بنيادى آن در بيان قوانين.
3- معاد و نقش سازنده آن در سير تكاملى انسان به سوى خدا.
4- عدل خدا در خلقت و تشريع.
5- امامت و رهبرى مستمر و نقش اساسى آن در تداوم انقلاب اسلام.
6- كرامت و ارزش والاى انسان و آزادى توأم با مسئوليت او در برابر خدا، كه از راه‏‏:
الف‌ـ اجتهاد مستمر فقهاى جامع‏الشرايط بر اساس كتاب و سنت معصومين (سلام‏الله عليهم اجمعين)،
ب‌ـ استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشرى و تلاش در پيشبرد آنها،
ج‌ـ نفى هر گونه ستمگرى و ستم‏كشى و سلطه‏گرى و سلطه‏پذيرى،
قسط و عدل و استقلال سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و همبستگى ملى را تأمين مى‌كند.

اصل 5

در زمان غيبت حضرت ولى عصر «عجل الله تعالى فرجه» در جمهورى اسلامى ايران، ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با تقوى، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبّر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده‏دار آن مى‌گردد.

اصل 57

قواى حاكم در جمهور اسلامى ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مى‌گردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.

اصل 60

اعمال قوه مجريه جز در امورى كه در اين قانون مستقيماً بر عهده رهبرى گذارده شده، از طريق رئيس جمهور و وزراء است.

اصل 91

به منظور پاسدارى از احكام اسلام و قانون اساسى از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى با آنها، شورايى به نام شوراى نگهبان با تركيب زير تشكيل مى‌شود:
1- شش نفر از فقهاى عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسائل روز. انتخاب اين عده با مقام رهبرى است.
2- شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاى مختلف حقوقى، از ميان حقوقدانان مسلمانى كه به وسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراى اسلامى معرفى مى‌شوند و با رأى مجلس انتخاب مى‌گردند.

اصل 107

پس از مرجع عاليقدر تقليد و رهبر كبير انقلاب جهانى اسلام و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت آيت‏الله العظمى امام خمينى «قدّس سرّه الشريف» كه از طرف اكثريت قاطع مردم به مرجعيت و رهبرى شناخته و پذيرفته شدند، تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبرى درباره همه فقهاى واجد شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم بررسى و مشورت مى‌كنند هر گاه يكى از آنان را اعلم به احكام و موضوعات فقهى يا مسائل سياسى و اجتماعى يا داراى مقبوليت عامه يا واجد برجستگى خاص در يكى از صفات مذكور در اصل يكصد و نهم تشخيص دهند او را به رهبرى انتخاب مى‌كنند و در غير اين صورت يكى از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفى مى‌نمايند. رهبر منتخب خبرگان، ولايت امر و همه مسئوليت‏هاى ناشى از آن را بر عهده خواهد داشت.
رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوى است.

اصل 109

شرايط و صفات رهبر:
1- صلاحيت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه.
2- عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلام.
3- بينش صحيح سياسى و اجتماعى، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافى براى رهبرى.
در صورت تعدد واجدين شرايط فوق، شخصى كه داراى بينش فقهى و سياسى قوى‏تر باشد مقدم است.

اصل 110

وظايف و اختيرات رهبر:
1- تعيين سياستهاى كلى نظام جمهورى اسلامى ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام.
2- نظارت بر حسن اجراى سياستهاى كلى نظام.
3- فرمان همه‏پرسى.
4- فرماندهى كل نيروهاى مسلح.
5- اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروها.
6- نصب و عزل و قبول استعفاى:
الف‌- فقهاى شوراى نگهبان.
ب‌- عاليترين مقام قوه قضائيه.
ج‌- رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران.
د‌- رئيس ستاد مشترك.
ه‌- فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.
و‌- فرماندهان عالى نيروهاى نظامى و انتظامى.
7- حل اختلاف و تنظيم روابط قواى سه گانه.
8- حل معضلات نظام كه از طرق عادى قابل حل نيست، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام.
9- امضاى حكم رياست جمهورى پس از انتخاب مردم ـ صلاحيت داوطلبان رياست جمهورى از جهت دارا بودن شرايطى كه در اين قانون مى‌آيد، بايد قبل از انتخابات به تأييد شوراى نگهبان و در دوره اول به تأييد رهبرى برسد.
10- عزل رئيس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالى كشور به تخلف وى از وظايف قانونى، يا رأى مجلس شوراى اسلامى به عدم كفايت وى بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11- عفو يا تخفيف مجازات محكومين در حدود موازين اسلامى پس از پيشنهاد رئيس قوه قضائيه.
رهبر مى‌تواند بعضى از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگرى تفويض كند.

اصل 111

هر گاه رهبر از انجام وظايف قانونى خود ناتوان شود. يا فاقد يكى از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضى از شرايط بوده است، از مقام خود بر كنار خواهد شد.
تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم مى‌باشد. در صورت فوت يا كناره‏گيرى يا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعيين و معرفى رهبر جديد اقدام نمايند. تا هنگام معرفى رهبر، شورايى مركب از رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيه و يكى از فقهاى شوراى نگهبان به انتخاب مجمع تشخيص مصلحت نظام، همه وظايف رهبرى را به طور موقت به عهده مى‌گيرد و چنانچه در اين مدت يكى از آنان به هر دليل نتواند انجام وظيفه نمايد، فرد ديگرى به انتخاب مجمع، با حفظ اكثريت فقها، در شورا به جاى وى منصوب مى‌گردد.
اين شورا در خصوص وظايف بندهاى 1 و 3 و 5 و 10 و قسمت‏هاى (د) و (ه) و (و) بند 6 اصل يكصد و دهم، پس از تصويب سه چهارم اعضاء مجمع تشخيص مصلحت نظام اقدام مى‌كند.
هر گاه رهبر بر اثر بيمارى يا حادثه ديگرى موقتاً از انجام وظايف رهبرى ناتوان شود، در اين مدت شوراى مذكور در اين اصل وظايف او را عهده ‏دار خواهد بود.

اصل 112

مجمع تشخيص مصلحت نظام براى تشخيص مصحلت در مواردى كه مصوبه مجلس شوراى اسلامى را شوراى نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسى بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شوراى نگهبان را تأمين نكند و مشاوره در امورى كه رهبرى به آنان ارجاع مى‌دهد و ساير وظايفى كه در اين قانون ذكر شده است به دستور رهبرى تشكيل مى‌شود.
اعضاى ثابت و متغير اين مجمع را مقام رهبرى تعيين مى‌نمايد.
مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضا تهيه و تصويب و به تأييد مقام رهبرى خواهد رسيد.

اصل 113

پس از مقام رهبرى، رئيس جمهور عاليترين مقام رسمى كشور است و مسئوليت اجراى قانون اساسى و رياست قوه مجريه را جز در امورى كه مستقيماً به رهبرى مربوط ميشود، بر عهده دارد.

اصل 131

در صورت فوت، عزل، استعفا، غيبت يا بيمارى بيش از دو ماه رئيس جمهور و يا در موردى كه مدت رياست جمهورى پايان يافته و رئيس جمهور جديد بر اثر موانعى هنوز انتخاب نشده و يا امور ديگرى از اين قبيل، معاون اول رئيس جمهور با موافقت رهبرى اختيارات و مسئوليتهاى وى را بر عهده مى‌گيرد و شورايى متشكل از رئيس مجلس و رئيس قوه قضائيه و معاون اول رئيس جمهور موظف است ترتيبى دهد كه حداكثر ظرف مدت پنجاه روز رئيس جمهور جديد انتخاب شود، در صورت فوت معاون اول و يا امور ديگرى كه مانع انجام وظايف وى گردد و نيز در صورتى كه رئيس جمهور معاون اول نداشته باشد مقام رهبرى فرد ديگرى را به جاى او منصوب مى‌كند.

اصل 142

دارايى رهبر، رئيس جمهور، معاونان رئيس جمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئيس قوه قضائيه رسيدگى مى‌شود كه بر خلاف حق، افزايش نيافته باشد.

اصل 157

به منظور انجام مسئوليت‏هاى قوه قضائيه در كليه امور قضايى و ادارى و اجرايى مقام رهبرى يک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضايى و مدير و مدبر را براى مدت پنج سال به عنوان رئيس قوه قضائيه تعيين مى‌نمايد كه عاليترين مقام قوه قضائيه است.

اصل 175

در صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، آزادى بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامى و مصالح كشور بايد تأمين گردد.
نصب و عزل رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران با مقام رهبرى است و شورايى مركب از نمايندگان رئيس جمهور و رئيس قوه قضائيه و مجلس شوراى اسلامى (هر كدام دو نفر) نظارت بر اين سازمان خواهند داشت.
خط مشى و ترتيب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معين مى‌كند.

اصل 177

بازنگرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، در موارد ضرورى به ترتيب زير انجام مى‌گيرد.
مقام رهبرى پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام طى حكمى خطاب به رئيس جمهور موارد اصلاح يا تتميم قانون اساسى را به شوراى بازنگرى قانون اساسى با تركيب زير پيشنهاد مى‌نمايد:
1- اعضاى شوراى نگهبان.
2- رؤساى قواى سه گانه.
3- اعضاى ثابت مجمع تشخيص مصلحت نظام.
4- پنج نفر از اعضاى مجلس خبرگان رهبرى.
5- ده نفر به انتخاب مقام رهبرى.
6- سه نفر از هيأت وزيران.
7- سه نفر از قوه قضائيه.
8- ده نفر از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى.
9- سه نفر از دانشگاهيان.
شيوه كار و كيفيت انتخاب و شرايط آن را قانون معين مى‌كند.
مصوبات شورا پس از تأييد و امضاى مقام رهبرى بايد از طريق مراجعه به آراى عمومى به تصويب اكثريت مطلق شركت‏كنندگان در همه‏پرسى برسد.

ايا ايت الله العظمی خامنه اي(مدظله) نائب امام زمان است؟

www.leader.ir
سوال ، همان سوالی است که سالها پیش درذهنم خودنمایی می کرد. من با خود

می گفتم برای رهبری جامعه اسلامی شرایطی لازم است که شاید برخی از انسان ها
به آن دست یابند ولی شناسایی و ارزیابی آن بسیار سخت و شاید نا ممکن باشد.
مثلا چه کسی می تواند ادعا کند که علم غیب دارد یا معصوم است و هزاران اما و
اگر دیگر. پس از چندی سوالات دیگری به ذهنم خطورکرد. که این ایراد به دین ما
است یا مذهب ما ؟ وظیفه ما در عصر غیبت چیست؟ ما که دسترسی به امامان نداریم تا
از ایشان تبعیت کنیم یا نظر آنها را در مورد مسائل و مشکلات شخصی و شاید عمومی
خود ودیگران جویا شویم.
بعد از آن بود که با یکی از برادران اهل عامه هم صحبت شدم. او می گفت پیامبر
(ص) بعد از خود شخص خاصی را به عنوان جانشین مشخص نکردند من در جواب
گفتم مگر می شود که رسول خدا(ص) پس از بیست و سه سال رسالت و ایثار امت را
به حال خود رها کند. یعنی مردمی که تنها چند سال از اسلام آوردنشان می گذشت
دیگر نیاز به راهنما نداشته یا خود بتوانند برای خود رهبر انتخاب کنند، آیا جناب
ابوبکر دلسوزتر از رسول خدا(ص) بود که برای خود جانشین انتخاب کرد ولی پیامبر
(ص)مردم را به حال خود رها کردند.

بعد از این گفتگو با خود گفتم آیا امام زمان نیزما را درعصرغیبت به حال خود رها
کرده اند. اگر این را بگوییم آن وقت مثل برادران اهل عامه ، پس از رسول خدا(ص)
باید قائل به سقیفه شویم. به هر حال آنقدر این موضوع برایم جالب بود که درسیره
امامان به دنبال این موضوع رفتم که آیا امامان ، شیعیان را برای عصر غیبت آماده
نموده اند یا نه ، شیعیان را به حال خودشان رها نموده اند. www.leader.ir
خلاصه :
1)تعیین تکلیف برای شیعیان در عصر غیبت از سوی امامان ، ضروری می باشد.
2) «ما لا یدرک کله لا یترک کله» یا به عبارت خودمانی «اگر آب دریا را نتوان
کشید هم به قدر تشنگی باید چشید»
اگر دسترسی به رهبرجامع تمام شرائط ممکن نشد باید به دنبال رهبری باشیم که
گرچه تمام شرائط را ندارد اما بیش از دیگران دارای شرائط رهبری می باشد.
3) دیگر اینکه آیا نایب باید به عینه ودر تمام
خصوصیات شبیه منوب عنه باشد، یعنی اگر شما نایبی به نیابت از پدر بزرگتان برای
انجام فریضه حج گرفتید. باید نایب هم وزن ، هم شکل، همکار، همشهری، و....
باشد . نه تنها این ویژگی ها شرط نیست بلکه کفویت در جنسیت ، تقوا، سن و... نیز
شرط نمی باشد.
4) حال اگر امامان (ع) از همان مقاطع نخست و سالها قبل از غیبت امام زمان (عج)
شیعیان را تشویق نموده بودند که سوالات دینی خود را از علماء و اصحاب بپرسند و با
اینکه خود می توانستند پاسخ دهند ، مردم را به اصحاب خود ارجاع می دادند. یا اینکه
به شاگردان و اصحاب خود همانند هشام بن حکم ، زراره بن اعین و... می گفتند «
اجلس فی المسجد وافتی للناس» در مسجد بنشین و به سوالات مردم پاسخ بده. آیا این
کار امام (ع) برای عادت دادن شیعیان به مراجعه و جایگزینی علماء و اصحاب به
جای خود در عصر غیبت در مرجعیت دینی و سیاسی البته در چهار چوبی کنترل شده
نبود است.

به هر حال در عصر غیبت چه باید کرد؟   ما  قائلیم که در حال حاضر تنها حجه بن
الحسن (عج) امام و حجت خداوند بر مردمان است. ولی در زمانی که دسترسی به
ایشان برای عموم ممکن نیست، آیا نمی توان با اعتماد به سخنان و سیره امامان معصوم
(ع) به گرد یکی از شاگردان که علی رغم بر آگاهی بر فنون فقهی و استنباط احکام
فرعی ، دارای امتیازاتی است که به اعتراف دوست و دشمن قادرترین ، و عالم ترین
شخص در مدیریت جامعه می باشد.
 در مورد زندگی همه علماء شیعه اعم از اخباری، اصولی،
عارف، شاعر ، علامه ، فیلسوف و... مطالعه کنید و ببینید، دشمنان دین و مذهب اعم
از یهودیان و بهائیان ومشرکان و ملحدان و..... از کدامیک از علماء ما شیعیان بیشتر
متنفر بوده و علیه او کتاب نوشته اند . کدامیک از علماء ما خاری در چشم دشمنان
وبیدار کننده مسلمانان بوده اند.
دریک تحقیق کتابخانه ای بیش از پنجاه کتاب  علیه امام خمینی(ره) توسط همین 
وهابیها نوشته شده است. و این رابطه به عینه در مورد آیت الله خامنه ای هم
صادق است.

گاهی تدین ما باعث می شود که به نماز شب عزیزی گیر بدهیم و در مواجهه با اومقلد
نامسلمان و شارب الخمری بشویم(که پناه می بریم به خدا)

لذا در این برهه ی پر آشوب تنها سنگربان حریم ولایت فقیه کسی نیست مگر آیت الله العظمی خامنه ای(مد ظله)

وما نیز در راه حفظ آن سنگر حاضر به جانفشانی هستیم.

سيماي رهبري
سيماي رهبري
 
 

بار الها عمرما را با سعادت ختمش را به شهادت بگردان..............آمین

راهكارهایی برای كسب اعتماد به نفس

 

1.     اعتماد به نفسِ تزلزل ناپذیر نتیجه ایمان تزلزل ناپذیربه ارزشهایتان است.

2.     خوشبختی و اعتماد به نفس هنگامی به طور طبیعی ایجاد می شود كه شما احساس كنید در حال تبدیل شدن به بهترین انسانی هستید كه می توانید باشید.

3.     اگر به ندای درون خود گوش فرا دهید و از فطرت خود پیروی كنید احتمال این كه بار دیگر مرتكب اشتباه شوید بسیار كم خواهد شد .

4.     اعتماد به نفس هنگامی به طور طبیعی ایجاد می شود كه زندگی بیرونی و درونی شما با یكدیگر هماهنگ باشد.

5.     پایبندی به یك هدف و احساس تعهد نسبت به آن در شما اعتماد به نفس ایجاد می كند.

6.     برای داشتن اعتماد به نفس بالا باید در زندگی خود به ارزش های والا پایبند باشید نه ارزش های حقیر.

7.     هر فعالیتی در جهت بالا بردن انضباط  فردی اعتماد و اطمینان شما را نسبت به خودتان و توانایی هایتان افزایش می دهد.

8.     ایستادگی در برابر سختی ها ، در شما اعتماد به نفس ایجاد می كند و توانایی مقاومت شما را نیز افزایش می دهد.

9.     پشتكار یعنی داشتن انضباط فردی در انجام كارها.

10. هر تلاشی در جهت افزایش انضباط فردی و پشتكار موجب افزایش عزت نفس، احترام به خود و احساس غرور نسبت به خود می شود.

11. تلاش و مبارزه با مشكلات كوچك تر به شما توانایی مبارزه با مشكلات بزرگتر را می دهد و دست آوردهای عظیم تری را نصیب شما می كند.

12. انسان هایی كه اعتماد به نفس دارند همواره در تمام زمینه های زندگی برای خود هدف های بزرگی مشخص می كنند.

13. داشتن هدف های بزرگ ، اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد و نیز اطمینان شما را در مورد دست یافتن به هدف ها بالا می برد.

14. بر روی كاغذ آوردن هدف ها موجب می شود تا اعتماد و اطمینان شما نسبت به دست یافتنی بودن آنها افزایش پیدا كند.

15. اعتماد به نفس یك نگرش است و نگرش ها از واقعیت ها مهمترند.

 

راه نوشیدنی

راه نوشيدني

از توصيه هاى سيد احمد كربلايى است:

(انسان سالك, توبه, تجديد عهد را هر روز تكرار كند. غنيمتى را در اين حيات, روزنه اى جز از طلب حق منظور نداشته باشد. بر طالب حق فرض است كه با كمال شوق و تضرع و تذلل و ابتهال به حضور حضرت حق برود و در نفس تفكر كند. لذا طالب حق را به غير از دل و دلبر, كارى نيست.1 راه آخرت آموختنى نيست, بلكه نوشيدنى است.)2

از نظر آقا محمد بيدآبادى:

(مبتدى بايد به جناب اقدس متوجه شده و معارضان نفسانى خود را به سهام لاحول و لا قوة الاّ باللّه العلى العظيم از خود دور گرداند, تا به رتبه محبت فائز گردد. عبادت قلبى, با ذكر على الدوام.)3

(استغراق عين قلب در مشاهده صور نقوش مكتوبه بر لوح قلب به واسطه قلم اعلى و اشتغال اذن قلب بر تلقى واردات و الهامات ربانيه و حكم و خطابات سبحانيه از راه هاى ذكر حق است.)4

ملا فيض كاشانى مى گويد:

(سالك, علاوه بر ذكر, لازم است در همه امور توكل به حق داشته باشد.)5

سيد ابوالقاسم دهكردى مى گويد:

(سالك, علاوه بر ذكر حق, بايد رضايت او را كسب كند و نعمتهاى الهى را پاس بدارد.)6

ابن ابى جمهور احسائى مى گويد:

(از ابواب عظيمه ايمان, حب فى الله و بغض فى الله باشد و در سلسله حب, اولين محبوب, ذات الهى است و پس از او, وجود مقدس ختمى مآب و پس از آن, اميرالمؤمنين, عليه السلام, سپس ائمه, بعد انبياء, و ملائكه, سپس اوصيا, سپس علما و اوليا و اتقيا.)7

از نظر شهيد اول:

(به جز التزام به شرع در تمام حركات و سكنات و تكلمات و لحظات و غيرها, راهى به قرب حضرت ملك الملوك نيست و با خرافات ذوقى هرچند ذوق در غير اين مقام خوب است, راه رفتن لايوجب الاّ بعداً. لازم است همه احكام شرعيت را پيروى كند, حتى از انجام نوافل و مستحبات غفلت نكند.)8

ج. پيوند با ديگران: سومين مسأله مورد توجه دستورالعملها, روشنگرى پيوند انسان با ديگران است. برابر اين توصيه ها, نبايد پيوند با خويشاوندان را گسست,9 حقوق برادران و خواهران را بايد حفظ كرد.10 براى پدر و مادر, پس از اداى نماز دعا كرد11 و با اعضاى خانواده سلوك خوشى داشت و خواسته هاى كودكان را به خوبى برآورد.12

شهيد اول سفارش مى كند:

(بايد به زيارت دوستان, اهتمام ورزيد. با مردم درخور فهم آنان سخن گفت. با مردم مدارا كرد. با برادران مسامحه و مواسات داشت و خود را از ديگران پايين تر دانست و از رياست بر ديگران پرهيخت و از مراوده با غير اولياءالله دورى گزيد و مجالس بطالين و مغتابين و آنانى كه سخنان پراكنده گويند و روز مى گذرانند, ترك گفت و با مردم با حسن خلق معاشرت كرد.)13ملاّ محمدتقى مجلسى يادآور مى شود:

(نبايد چيزهايى را گفت كه شنونده در غلوّ افتد, يا اعتقاد او به انبيا و اولياء سست شود.)14

ملا فيض كاشانى تأكيد مى ورزد:

(از بردن آبروى اشخاص, غيبت گذشتگان, افترا به پيامبران, اوصيا و علما, بايد پرهيز كرد. بايد از وادار كردن مردم به پذيرش چيزى كه ظرفيت آن را ندارند و به بدبينى آنان مى انجامد, پرهيز شود. از نشر بديها, نقل داستانهاى فاسقان و بدكاران, دورى جست و حال شنوندگان نگهداشت.)15

ملكى تبريزى درباره هدف موعظه مى گويد:

(هدف از موعظه بايد استوارى عقيده شنوندگان و ايجاد عشق به خدا, پيامبر و اوليا در دل مخاطبين باشد و ادب مراقبت با خدا و انبيا و اوليا را بياموزد و آنان را به پارسايى فراخواند.

معارف بلند و استوار را با نرمى و بيان ساده و الفاظى مأنوس بر زبان آورد.)16

شيخ عباس قمى از سخن باطل و فتنه انگيز پرهيز مى دهد:

(نبايد اباطيل را ترويج كرد و يا سخن فتنه انگيز بر زبان آورد.)17


پی نوشتها:

1. همان, شماره 15/79ـ81, دستورالعمل سيد احمد كربلايى.

2. همان, شماره 19/118.

3. همان, شماره 58/123ـ140, دستورالعمل آقا محمد بيدآبادى.

4. همان, شماره 68 ـ 69/67 ـ 108.

5. همان, شماره 6/68, دستورالعمل ملا فيض كاشانى.

6. همان, شماره 65/73ـ 80, دستورالعمل سيد ابوالقاسم دهكردى.

7. همان, شماره 55/108ـ123; شماره1/58, دستورالعمل ابن ابى جمهور.

8. همان, شماره 29/81 ـ 88, دستورالعمل شهيد اول.

9. همان.

10. همان, شماره 83/55 ـ 64, دستورالعمل سيد محمدباقر موسوى خوانسارى.

11. همان, شماره 65/73ـ 80, دستورالعمل سيد ابوالقاسم دهكردى.

12. همان, شماره 89 ـ 90/107ـ 128, دستورالعمل سيد محمدباقر موسوى خوانسارى.

13. همان, شماره 29/81 ـ 88, دستورالعمل شهيد اول.

14. همان, شماره 17/91, دستورالعمل ملا محمدتقى مجلسى.

15. همان, شماره 6/68, دستورالعمل ملا فيض كاشانى.

16. همان, شماره 16/124ـ131, دستورالعمل ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى.

17. همان, شماره 47/80 ـ79, , دستورالعمل حاج شيخ عباس قمى

روش صحیح درخواست

قسمت کلیدی برای بدست آوردن هر چیزی دانستن نحوه صحیح در خواست آن است. راهها و فنون مختلفی برای بیان منظور به صورت واضح و متقاعد کننده وجود دارد. در این مقاله قواعدی بیان می شود که به شما در آموزش نحوه صحیح درخواست کمک زیادی می کند.

۱ــ قبل از خواستن چیزی تکلیف خود را روشن کنید.

قبل از هر کاری باید بدانید و مطمئن باشید چه می خواهید. این اولین مرحله و مهمترین مرحله از خواستن است. قبل از اینکه حتی یک کلمه بگویید فکر کنید دقیقاً چه می خواهید.

متقاضیان ناموفق اغلب این قسمت را نادیده می گیرند. اگر با این روش جلو بروید در حین اینکه می خواهید درخواست خود را مطرح کنید کلمات گیج کننده را بیان خواهید کرد و در صحبت های شما شک و دودلی نمایان خواهد شد. نتیجه چنین تقاضایی گیج شدن مخاطب شماست.

 

۲ــ احساسات منفی طرف مقابل را تحریک نکیند.

یکی دیگر از موقعیت های آشفته ای که بعضی افراد دچار آن می شوند. این است که تقاضای کار یا چیزی را می کنند که واقعاً به آن احتیاج ندارند. بهتر است که خواسته خود را بگونه ای مطرح کنید که مخاطب شما این احساس را پیدا نکند که شما با او لجبازی می کنید.

به عنوان مثال به جای اینکه بگویند: «من این جمعه احتیاج به استراحت دارم» می گویند: «این جمعه نمی خواهم کار کنم.» یا به جای اینکه بگویند: «لطفاً این فرم ها را پر کنید» می گویند: « دلم نمی خواد وقتی برگشتم این فرم ها پر نشده باشد!»

با این گونه جملات مخاطب شما به سمت احساسات منفی کشیده می شود. و عملاً شما او را به سمتی سوق داده اید که بر سختی با روحیه مثبت کار شما را انجام دهد.

 

۳ــ بدانید از که بخواهید.

برای اینکه به هدف خود برسید باید بدانید که از چه کسی درخواست کنید. اگر باید سلسله مراتب را رعایت کنید این کار را بکنید. و اگر بدنبال شخصی برای انجام کار خود هستید ابتدا ببینید آیا خودتان می توانید آن را انجام دهید. فکر کنید از کسی که درخواست می کنید توانایی انجام آن را دارد؟

 

۴ــ بدانید چه موقع بخواهید.

همیشه برای هر تقاضای یک موقعیت بهتر وجود دارد. شاید آن موقعیت بهتر اکنون باشد و شاید یک روز دیگر. ولی اولین چیزی که به آن باید توجه کنید این است که درخواست خود را به صورت خصوصی مطرح کنید یا در جمع. بعضی افراد وقتی از آنها تقاضایی را در جمع مطرح می کنید گیج می شوند مخصوصاً اگر مسئله خصوصی در میان باشد.

هنگام مطرح کردن تقاضای خود توجه کنید که آیا او در آرامش و راحتی باشد. این عامل هم می تواند در نحوه پاسخ دادن وی به درخواست شما مؤثر باشد.

 

۵ــ زیاد توضیح ندهید.

به جای اینکه سعی در توضیح بیش از حد و توجیه تقاضای خود داشته باشید. درخواست خود را واضح و مختصر بیان کنید.

 

۶ــ با التماس چیزی را درخواست نکنید.

به سادگی بگویید «من به مرخصی نیاز دارم» یا بگویید «من باید۲ روز مرخصی بروم» بدین روش قبول درخواست شما گارانتی می شود.

 

۷ــ ناله نکنید.

با ناله کردن فقط ضعف خود را نشان می دهید. پس بهتر است به سادگی و به اندازه نیاز صحبت کنید.

 

۸ــ بله یعنی بله

یک بار که جواب مثبت گرفتید تشکر کنید و آنجا را ترک کنید. بعضی افراد بعد از گرفتن جواب مثبت شروع به تفسیر و توجیه می کنند و این دقیقاً کاری است که نباید انجام دهند.

با رعایت ۸ قانون فوق «هنر خواستن» را آموخته اید. حال بهتر است این قوانین را به کار گیرید تا اثر آن را خود مشاهده کنید.

روانشناسی چشمها

سطح چشمها: در یک گروه، معمولا فردی که سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب میگردد. هنگامی که شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار میدهد.

مالش چشم:
زمانی که فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی که فرد میخواهد تماس دیداری را قطع کند بهانه ای بدست می آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. این حرکت غیر ارادی یک افشاگر حسابی است که فرد دارد دروغ می گوید.

چشم برگرداندن:
این معمولا یک علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

چشمان بسته:
هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: “به حرف زدن خود خاتمه بده.”

حرکت چشم به سمت بالا:
این نشانه غضب و عصبانیت است.

نگاه مختصر به اطراف:
این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره میشود در حالیکه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف کج میکند. اشاره بر کمرویی بی باکانه دارد.

نگاه ممتد:
این بی تردید یک نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی که تماس چشمی برقرار می کند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می کند میگوید: “مایلم با شما بیشتر آشنا شوم”

نگاه خیره شدید:
این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

چشمک:
چشمک یک علامت غرض آلود است. نشانگر آن است که رمز و رازی میان فردی که چشمک میزند و فردی که به او چشمک زده می شود برقرار است.

بالا انداختن همزمان دو ابرو:
در میان یک اتاق شلوغ، مفهوم آن کاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات کنم.

بالا انداختن یک ابرو:
زمانی که یک ابرو بالا انداخته میشود در حالی که ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیکنم.

ابروهای گره خورده:
زمانی که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود که دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.

پوشاندن صورت:
زمانی که دست بر روی صورت می آید مفهومش چنین است: شوکه شده ام. این ژست بین فرد و موقعیت مزاحم و متجاوز فاصله می اندازد